خاقان بر آن شد تا تجديد اين رسم كند ، ولى بههيچوجه از پيش نرفت .
چينيان گفتند كه : اقتضاى فهم رزين و عقل شريف آن نيست كه ، مبلغى فلز وزين با پارهاى قرطاس خفيف سودا شود .
بالجمله ، اجراى قائمه كاغذ به جاى وجه مسكوك ، در مردمى كه در غايت تربيت و ترقى و حكومتى كه در نهايت قوام و اقتدار است مطلقا موقوف است ، به اعتماد خلق بر استحكام پايه و استعداد مايه و اعتبار بر ديانت و امانت حكومت ، نه قهر و غلبهء حكام . و از تمهيد اين مقدمه معلوم مىشود كه ، اجراى قائمه اگرچه در حكومت قوى و قويم و ملك آزادى سبب سهولت در معاملات و دادوستد در تجارت است ، الا اينكه در سلطنتى كه بنيان آن متزلزل و خزانهء آن خالى است ، اختيار اين گونه امور ، بدترين جميع تدابير است . در ملتى مانند مردم ممالك چين كه پادشاه را قريب به پايهء خدائى مىرسانند ، و وضع قوانين بيشتر به جهت رعايت سلطان است نه حمايت رعيت ، و مردم هم بهسبب تربيت ، خود را بنده مىدانند .
پيغام اجبار مثل اينكه اگر كسى قبول نكند معاقب خواهد بود ، احتمال دارد تا چندى به گوش مردم فروبرود . لاكن در مملكتى مثل ايران كه هميشه اسباب حكومت ناتمام و بدوضع بوده ، و مردم هميشه در طبيعت نوع آزادى دارند كه هرگز از سركشى و شورش خالى نيستند ، فقط اظهار چنين مطلبى كفايت است كه پادشاه بسيار مقتدر را خراب كند .
پس جاى تعجب نيست كه كيخاتو كه بالطبع تنآسان و بىثبات بود ، چون خبر شورش مردم را بشنود ، خوف و هراس بر وى دست يابد . بالجمله ، تدبير مزبور بههيچوجه از پيش نرفت ، و تا سه روز بيشتر قائمه جارى نبود .
صاحب دلگشا گويد كه : مظفر را كه مبدأ اين بدعت بود ، پارهپاره كردند .
اگرچه آتشى بود كه هنوز نيفروخته فرو نشست . لاكن سبب بىاعتمادى وضيع و شريف نسبت به سلطان گشت . و بعد از چند ماه بايدو خان يكى از نباير هلاكو بهسبب اذيتى كه از وى ديده بود ، بر وى خروج كرده ، كيخاتو پس از حركتى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: سر جان ملكم
ص٢٨٧