در زير سنگ خفت ، جمعى از امرا كيخاتو برادرش را كه در آن اوان والى آناطولى بود ، انها كرده به ديهيم سلطنت دعوت نمودند ، و او نيز بر سبيل استعجال به سمت تبريز كه مقر خلافت و مستقر ايالت بود ، عنانريز گشت ، و اگرچه در هنگام ورود ، جميع اعيان دولت و اركان ملت ، وى را استقبال كرده اظهار اطاعت نمودند ، الا اينكه معلوم بود كه بسيارى از امراى مقتدر به آن امر راضى نبودند .
منقول است كه او پادشاهى با مروت و رأفت ، لاكن تنآسان بودى ، و به عيش و عشرت ميل مفرط داشتى ، و در مصارف اسباب لهو و لعب اسراف و تبذير نمودى . چون از زحمت اكراه داشت ، زمام مهام مملكت را در دست وزيرى نهاده و ، چون مايل به مصاحبت زنان بود ، هرروز دست تعدى بر زنان و دختران رعايا دراز كردى . و به سبب بىمبالاتى در خرج ، در قليل مدتى خزانهء مملكت را برباد داد .
فى الحقيقه سلطنت كيخاتو كه نه نامى داشت و نه دوامى ، قابل ذكر نيست ، مگر به جهت يك امر ، كه در زمان وى اتفاق افتاد ، و آن اين است كه : چون مصارف بيهودهء وى خزانهء ملك را خالى ساخته و بهعلاوه ، قرض زياد بر وى جمع شد ، چنان كه به جهت مخارج سراى سلطنت ، تحصيل وجه ممكن نبود ، يكى از عمال تدبيرى انديشيد كه به عوض سيم و زر ، كاغذ در مملكت رواج دهند .
در وضع چاو و ابطال آن
بسط اين مقال و شرح اين اجمال آنكه ، عز الدين مظفر كه يكى از عملداران خزانه و به حذاقت و شيطنت چنان كه از شرير كه لقب اوست معلوم مىشود ، ضرب المثل اهل زمانه بود ، اظهار كرد كه ، مصلحت در آنست كه به دستور ولايت چين ، كاغذ در عوض زر رواج يابد . و چون در جميع محال بيع و شرى و تجارت رايج كرد ، و جنس سيم و زر تمام بدون آنكه به كسى زيان رسد ، و اصل خزانهء عامره و سلطنت را حياتى تازه و دستگاهى جديد پيدا شود . لهذا وزير كيخاتو و صاحب منصب مزبور ، كه