عبور كرد . در حينى كه در موجهء بحر ذخار شناور بود ، با تير خارا شكاف دشمنان را خسته مىساخت . چنگيز خان از آن جلادت تعجب كرده حكم كرد كسى او را تعاقب نكند ، و روى به فرزندان خويش نموده گفت : خوشا حال پسرى كه اينش پدر است . هركه از چنين مهالك نينديشد ، از هزارگونهء ديگر باك ندارد . عاقل كسى است كه با چنين دشمن هرگز غافل ننشيند .
اثر صدمت لشكر چنگيز خان به تمام ممالك ايران رسيد ، و چنگيز در اواخر ايام حيات ، از رود اتك تا درياى روم و از سواحل نهر ولگا « 1 » تا صحارى چين و ، از خليج عجم تا بر سبيريه « 2 » ، بر جميع بلاد فرمانروا بود . خرابيهاى وى در اطراف زمين بيرون از حد وصف ، لاكن چون نقلهء اخبار اين پادشاه ، مورخان اهل اسلاماند ، و چنگيز نيز از مذهب ايشان خارج است ، احتمال دارد تعريفشان خالى از اغراق نباشد . نوشتهاند كه چون بخارا به تصرف لشكر مغول درآمد ، علما و زهاد ملت را به عنف كار اداتى خدام مىفرمودند .
يكى از مؤلفين گويد : كتابخانهاى شهر را اصطبل اسبان نمودند ، و كتابها را در معرض تلف و تضييع درآوردند . و قرآن را در زيردست و پاى اسبان انداختند .
القصه ، گويند : چنگيز در اواخر عمر از كرده پشيمان شد ، و اراده كرد كه به تعمير بسيارى از بلاد كه پايمال عسكر قيامت اثر وى شده بود پردازد ، لاكن پيرى و ضعف كه دو علامت صحيح وصول هادم اللذاتند « 3 » ، او را مانع آمدند .
چون آثار موت در خود يافت . فرزندان و اقارب خويش را جمع و به اتفاق ما بين و رعايت ياسا و يا ساقى كه نهاده بود ، وصيت فرمود .
گويند يك تير به ايشان داده فرمان داد تا بشكنند . و چون يك تير به سهولت
هامش
( 1 ) - بضم واو و كاف فارسى ( ح ) .
( 2 ) - بفتح سين ( ح ) .
( 3 ) - هادم اللذات : ويرانگر خوشيها يعنى عزرائيل .