و سردار مساوى بودند .
عساكر چنگيزخانى از ششصد هزار متجاوز بود ، و هرگز بىكار نمىماندند ، يا مأمور به پيكار بودند ، يا مشغول به شكار . و شكار ايشان از پيكار با دشمن صعبتر بودى .
يكى از ياساق چنگيز خان اين بود كه : از مارس « 1 » تا اكتوبر ، كسى بههيچوجه از هيچ قسم شكار نكشد « 2 » . پس ميدانى وسيع به جهت جميع سباع و وحوش معين نموده ، لشكر به مسافت صد ميل در اطراف بيابان متفرق مىگشتند به نوعى كه دايرهء بزرگ احداث مىشد ، و بعد از آن با دقت و احتياط هرچه تمامتر از هر سو نخجيران را رانده از وسعت دايره مىكاستند ، و به تدريج بر ازدحام جانب مركز مىافزودند ، و چون قريب به نخجيرگاه مىشدند ، لشكر از هر طرف صف كشيده راه خلاص بر جانوران مىبستند . و اين كارى بود بس مشكل ، زيرا كه برحسب حكم خان نمىتوانستند جانوران را بكشند . و چون به مكان معين مىرسيدند ، تختى به جهت خان بر بالاى بلندى نصب مىكردند ، چنان كه مشرف بر شكارگاه بود . و جوانان هر قبيله به جهت اظهار جرأت و جلادت ، در آنجا حاضر مىشدند . احيانا خود چنگيز خان دستوپنجه به خون شكاران مىآلود ، و الا مىفرمود تا نوئينان با ساير رعايا مشغول شكار شوند . و تمام فصل زمستان بدين نوع صرف مىشد .
درين دو فايده بود : يكى آنكه مردان بر تحمل مشاق و مصايرت بر تكاليف عادت مىگرفتند ، و ديگر آنكه چنگيز خان را بدين سبب معيار هنر و جلادت و مقدار خرد و رشادت سپاهيان و امرا معلوم گشتى .
پس جمعى از شاهزادگان صنعار در پاىتخت خان زانو زدندى و ابقاى
هامش
( 1 ) - در اصل : مارچ .
( 2 ) - از اوايل بهار تا اواخر پائيز ( م ) .
قاعده و قانون چنگيز خان در شكار كردن ( حاشيه ) . م