تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
رعاياى وى پرستش اصنام مىنمودند ، لاكن بر همه حكم بود كه ستايش صانعى قديم و خلاق و بندگى قادر على الاطلاق نمايند . در وضع عبادات كسى را سخنى نبود ، هركس هر نوع پسنديده دانستى ، خالق خويش را نيايش نمودى . و همچنين مقرر نمود كه هيچ‌يك از خوانين و امراى تاتار را نرسد كه بر خود نام خاقان گيرند ، مگر اينكه مجلسى منعقد شود و در آن مجلس جمعى از رؤساى قبايل به خاقانيت وى اتفاق آرا كنند ، چنان كه در جلوس خود معمول داشتند . و قدغن كرد كه هيچكس بر خويش القاب قرار ندهد ، و او را نيز جز به يك لقب كه خان يا خاقان باشد ، زياده خطاب نكنند . و امر كرد با ملتى كه قبايل تاتار يك دفعه جنگ كرده باشند . صلح نشود ، مگر وقتى كه به قيد تسخير و متابعت آيند . و هريك از رعايا به نوعى به خدمت حكومت مشغول بودند . آنان كه از فنون سپاهيگرى عارى بودند ، در سال چند روز مقرر بود كه به جهت فايدهء مملكت كار كنند . و در هر هفته كار يك روز حق پادشاه بود . و در باب سرقت اگر متاعى بود كه قيمتى داشت ، سارق را به قتل مىرسانيدند ، و اگر جزئى بود ، تازيانه مىزدند ، يا اينكه اگر دزد راضى مىشد ، نه برابر قيمت آن‌چيز را مىگرفتند . و هيچ مغولى از ملت خود خدمتكار نمىتوانست گذاشت . و اين يكى از قوانين مهمه است ، زيرا كه هم بر جلادت و هم بر عدد سپاه مىافزايد . و همچنين سبب اين مىشود كه سپاهيان در محافظت اسراى خود بكوشند تا به كار خدمتهاى پست و جزئى بدارند . تعدد ازدواج در مذهب ايشان جايز بود ، لاكن فرزندانى كه از زن تولد مىشد ، بر فرزندان كنيزان رجحان مىنهادند ، اگرچه فرزند كنيزان را نيز عزيز مىداشتند . سزاى زناكاران قتل بود ، مگر يكى از قبايل را عادت چنان بود كه ، زنان خويش را به احباب به رسم عاريت مىدادند و بر قبول اين حكم انكار كردند . لهذا ايشان را استثنا كرد ، لاكن فرمان داد تا كسى اين طائفه را احترام نكند و به استخفاف با ايشان سلوك كنند . و از جملهء امور بسيار مهمه ، قطع نزاعهائى بود كه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 271 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت