ساخته و بعد از تقرير خطبه بر نمدى سياه كه به جهت وى گسترده بودند نشست .
پس خطيبى از جانب خلق بر پاى خاست و او را خطاب كرده از لوازم آداب جهاندارى و رعيتپرورى يادآورى نمود . از آن پس هفت نفر از خوانين تموچين را برداشته بر تختى رفيع كه در ميان مجلس نصب بود نهادند ، و بر وى به خاقانيت سلام كردند . و جميع حضار مجلس از اعالى و ادانى ، چنان كه رسم آداب حضور خواقين بزرگ و اظهار اطاعت رعايا بود ، نه دفعه زانو زدند و او را چنگيز خان خوانده ، هلهلهء شادى بر فلك ابتر رسانيدند .
نسب چنگيز خان از اكابر قبايل تاتار است ، ولى خوشامدگويان نژاد وى را به سكان آسمان مىرسانند ، به اين نوع كه گويند :
آلنقوا كه نسب به يلدوز خان مىرسانيد ، از شعاع آفتاب حمل برداشته ، و چنان كه خود خبر داده بود ، سه پسر زائيد ، و چنگيز خان نسب به بوزنجر كه يكى از آن پسران است ، مىرساند .
در حبيب السير مسطور است : كه آلنقوا « 1 » در خواب ديد كه شخصى نورانى نزد وى مىآيد ، و آن نور را ديگران نيز ديدند ، و پسران وى را فرزندان نور ناميدند .
بالجمله ، شرح صادرات افعال و واردات احوال چنگيز خان درين مختصر نگنجد ، لاكن ذكر ياساورسومى كه اين پادشاه بزرگ به جهت نظم لشكر و ضبط كشور نهاده است ، خالى از فائده نيست .
اگرچه قوانين ملكى وى پس از وى جارى نماند ، الا اينكه قواعد لشكرى بر همان نهج كه او احداث كرد ، در جميع اعقاب و انسال او مجرى بود . بيشتر
هامش
( 1 ) - چنانچه يكى از شعراى خوشامدگو در اين باب مىگويد :حكايات مريم اگر بشنوى * به آلنقوا همچنان بگروى( ح )