ماليخولياى صعب بر وى طارى گشت . لهذا وزرا مصلحت چنان ديدند كه به جهت استخلاص از آن حالت ، خواجه نصير الدين محمد بن حسن طوسى كه از معارف حكماى عصر و در حكمت و رياضى و هيأت سرآمد ابناى روزگار بود به صحبت وى طلب دارند . و خواجه در آن اوان در بخارا مىزيست . آنچه كردند به اين امر راضى نشد ، لاجرم حكمى از علاء الدين به حاكم قهستان صادر شد كه اين كار را به انجام رساند . روزى خواجه در باغهاى قريب شهر تفرج مىنمود كه ، ديد چند نفر با اسبى دور او را گرفته اشارت كردند بر آن اسب سوار شود ، و پيش از آنكه كسى خبر شود از نيمهء راه به طرف قهستان « 1 » گذشته بود . والى قهستان با وى در غايت توقير و تبجيل سلوك نمود و هزارها معذرت از آن حركت خلاف خواست ، و تا مدتى طويل او را در قهستان نگاه داشت . و خواجه در آن ايام اخلاق ناصرى را به اسم ناصر الدين عيد الرحيم كه نام والى قهستان بود ، تصنيف كرد . و چون علاء الدين به دست يكى از خدام خويش به قتل رسيد ، پسر وى ركن الدين معروف به خورشاه ، جاى او گرفت . و خورشاه بعد از حركت مذبوحى در مقابلهء هلاكو خان از پاى درآمد . منقول است كه در آن واقعه قريب صد قلعه از قلاع اين طائفه در معرض تسخير و تخريب آمد . و متجاوز از دوازده هزار نفر از ايشان عرضهء تيغ گرديد .
تاريخ استيصال و قلعوقمع اين طائفه را مىتوان از آن روز گفت ، اگرچه قدرى از ايشان تا زمان شاهرخ ميرزا حكومت مختصرى داشتند . والى گيلان ايشان را به كلى برانداخت . و از آن زمان باز ، گاهى اسماعيليه ايالت و رياست نداشتهاند .
طائفهء بهره كه فى زماننا هذا در هندوستان غالبا به تجارت روزگار مىگذرانند از اسماعيليه هستند . و اگرچه هنوز همان عقيده را كه امام ، حاكم على الاطلاق است دارند ، اما اثرى كه بر اجتماع طايفهء قوىدست مترتب شد ، از مشتى ضعفا و كسبه كه نه قوت و نه مكنت ايشان اقتضاى شرارت مىكند مأمول و متوقع نيست .
هامش
( 1 ) - از بخارا تا قهستان از ششصد ميل متجاوز است ( حاشيه م ) نشان م ، شايد مقصود : ميرزا محمد على كشكول باشد .