نگشاد . وقتى از وى سبب پرسيدند ، تبسمى كرده گفت : چون برهان قاطع ايشان را ديدم ، يافتم كه سكوت با اين طايفه اولى است .
رياست علاء الدين چهل و شش سال بود .
امور اسماعيليه در عهد وى روى در ترقى داشت .
جلال الدين حسن پسر وى بعد از وى بر سرير امامت متمكن گشت . و او اول كسى است از اسماعيليان كه با ملوك اطراف به وسايط رسل و رسايل در دوستى كوفت . خليفهء بغداد با رسول وى در غايت احترام و تبجيل سلوك نمود .
خواندمير گويد كه ، سبب دوستى خليفه با وى اين بود كه ، جلال الدين انكار بر دين نياكان خود نموده جميع كتب اين طائفه را سوخت ، لاكن اسماعيليه اين قول را قبول ندارند . علىاىحال ، والى گيلان به خليفه نوشته بود كه :
جلال الدين خواهش دارد خواهر وى را خطبه كند . خليفه در جواب نوشت كه :
اين وصلت فخر شريفترين خاندانى است كه در حوزهء مملكت يافت شود .
جلال الدين را در ايام حكومت ، جنگى اتفاق نيفتاد مگر با حاكم عراق و ، او نيز در جنگ اول چنان كه مأمول بود ، به طريق معمول به دست فدائيان مقتول گشت .
بروز فتوحات چنگيز خان در آن اوقات بود . و جلال الدين ايلچى به ماوراءالنهر فرستاده ، دم ايلى و انقياد زد . و سال ديگر به ديگران پيوست .
در تاريخ مسطور است كه ، جلال الدين مردى بود نيكسيرت و كريم الطبع .
و همچنين گويند كه : وى در حسن اندام و صباحت منظر از ابناى زمان خويش امتياز داشت .
بعد از وى پسرش علاء الدين محمد ، كه در آن وقت در سن ده سالگى بود ، وارث مسند پدر گشت . و چون بر سرير فرمانروائى متمكن گشت ، جمعى از رؤساى ملت را كه امناى حضرت بودند ، به بهانهء مسموم ساختن پدر ، معدوم ساخت .
اگرچه چنين مىنمايد كه به جهت رعايت مسند در معرض انتقام درنيامد ، لاكن عمل وى سبب نفور خلق گشته پيروان از وى روىگردان شدند . و بدين سبب
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: سر جان ملكم
ص٢٦٧