حسين بن ناصر از نسل اسماعيليهء مصر است كه به خلفاى فاطميين مشهورند .
سرسلسلهء اين طائفه ابو القاسم در سنه 296 هجرى بر مسند خلافت عروج كرد ، و در سنه 567 ، حكومت از عاضد كه آخرين ايشان است ، به صلاح الدين ايوب نقل كرد .
و قاسم كه ششم خلفا و از اجداد حسين است ، در حكومت خويش حكم كرد تا درختهاى انگور را بريدند كه مبادا پيروان ايشان به آب رز لب تر كنند .
بالجمله ، جمعى بر اعمال وى انكار بليغ نموده ، بالاخره به دست يكى از اقوام خويش به قتل رسيد . و پسرش علاء الدين محمد جاى وى گرفت . اول كار وى بعد از جلوس ، اين بود كه ، كسانى كه در ارتفاع قصر سلطنت وى سعى كرده بودند ، جزاى بىشمار داد .
منقول است كه امام فخر الدين رازى معاصر وى بود ، بعضى گمان بردند كه امام مذهب اسماعيلى دارد . امام چون مستحضر شد ، رفع تهمت را لازم دانسته بر منبر رفت و بر اسماعيليان لعنت كرده ابراء ساحت خود نمود . چندى بعد ازين مقدمه ، تلميذى تازه در مجلس درس بناى مراودت گذاشت ، و تا چند روز مواظب خدمت بود ، تا روزى فرصت يافته خود را در خلوت امام رسانيده ريش امام را گرفته خنجر حوالهء سينهء او نمود . امام مضطرب شده از وى سبب سئوال نمود . آن مرد گفت : تو بر اسماعيليان لعنت كردى : گفت غلط كردم و توبه كردم كه ديگر نكنم . گفت سوگند ياد كن گفتهء خود را تأويل نكنى . امام بر گفته عمل نمود . مرد گفت حكم به قتل تو نداشتم و الا در ريختن خون تو تقصير بر خود جايز نداشتمى . علاء الدين به شما سلام مىرساند و مىگويد : در آينده ملاحظهء افعال و اقوال خويش بنمائيد و كيسهء زرى در نزد امام نهاده گفت : اين سيصد و شصت دينار زر است كه مولانا براى شما فرستاده است . و هر سال همين مبلغ به شما خواهد رسيد . امام سالها آن وظيفه را گرفت و زبان به طعن اسماعيليان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: سر جان ملكم
ص٢٦٦