تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
خويش را به جهت عدم رعايت حد زده عرضهء هلاك ساخت . و حالت زيست خود ازين حكايت معلوم مىشود كه ، در ايامى كه محاصره بود ، زن و دو دختر خود را نزد رئيس مظفر فرستاد و سفارش كرد كه ، در حفظ و حمايت ايشان اهمال نورزند ، الا اينكه به ايشان غذا و لباس ندهند مگر آنچه از دسترنج خود بافتن يا رشتن تحصيل كنند . البته اين قسم حركت در نظر مريدان سبب ظفر وى و رسوخ در خاطر ايشان گشت . چند قلعهء ديگر جز الموت در زمان وى مفتوح شد . از آن جمله قلعهء رودبار كه آن هم نزديك قزوين است ، و در آن وقت ثانى قلعهء الموت بود . لقب وى شيخ الجبل است ، بعد از فوت « 1 » او كيابزرگ اميد برجاى او منصوب گشت . سلطان محمود سلجوقى لشكرى به حرب او فرستاد ، و سپاه مزبور بعد از چندى زحمت بىحاصل در دور رودبار مجبورا رجعت كردند . بناى مصالحه شد . ايلچىكيا به جهت انجام اين امر به اصفهان رفت . آنچه لازمهء احترام بود در دربار با او معمول داشتند ، لاكن عوام به جهت تعصب جاهليت يا به اغواى علماى مذهب ، شورش كرده به خانهء ايلچى ريختند و او را پاره‌پاره كردند . سلطان بعد از وقوع اين قضيه رسولى نزد كيا فرستاده براءت ذمهء خويش را ظاهر ساخت . كيا قبول معاذير وى ننموده گفت : اگر سلطان در آنچه مىگويد صادق است كشندگان را به من سپارد تا قصاص كنم . لاكن اين امرى بود محال ، زيرا كه خلقى انبوه در اين امر شريك بودند ، و كدام يك يا چند نفر به اين امر مرتكب شده بودند ، معلوم نبود . و كيا نيز چون از انجاح مطلب خويش اثرى نيافت ، جمعى را به قزوين فرستاده در لباس تبديل ، بىخبر وارد شهر گشته حمله نمودند ، و در آن مقدمه ، چهارصد نفر از سكنه و يك نفر از اشراف قزوين كشته گشته مبالغى خطير مال مردم بر باد نهب و يغما رفت . و سبب منازعه ما بين
هامش
( 1 ) - فوت حسن صباح در سنهء 518 اتفاق افتاد ، زمان دولت و اقبال او سى و پنج سال بود . بعد از وى هفت كس ديگر از اتباع او در رودبار حكومت كردند ( ح ) .