عقبى خويش دانند ، و پيروان وى نه تنها او را مربى جسمانى ، بل معلم روحانى شناسند . و از اثرى كه عقايد مزبوره بخشيد ، مىتوان دانست كه ، اسباب رسوخ آن قوى بوده است .
آوردهاند كه ، چون سفير ملكشاه نزد وى رفت ، حسن يكى از فدائيان را حكم كرد تا خود را كشت . و ديگرى را گفت تا خود را از بلندى به زير انداخت ، و بعد با سفير خطاب كرده گفت : صورت متابعت پيروان ما را چنانچه مشاهده افتاد به عرض سلطان برسان . صاحب دبستان گويد كه ، كتابى از حسن هست كه در آن قواعد مقررهء وى مندرج است . و هم در آن مانند ساير متصوفه گويد كه :
مريد بايد بالنسبه به مرشد كالميت بين يدى الغسال « 1 » باشد ، و او امر و نواهى وى را بهطور تعبد قبول كند ، انتهى .
و از جملهء اسباب غوايت مريدان نوشتهاند اينكه به ايشان افيون خورانيده خوابى سنگين بر ايشان غلبه كردى و در آن حالت خويش را در قصرى ملوكانه و باغها و بوستانهاى متلون و خوشآيند ديدند ، و تا چند روز در آن امكنهء خياليه معنى :
ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين « 2 » .
صورت مىيافت . و هنگام ديگر چون افيون زور و نشاء شور كردى ، بر مريد چنان معلوم مىشد كه منزل وى به وى نمودند ، و به او حالى گرديد كه ، لذت بهشت جاويدان هم در اين نشاء در متابعت حسن متصور است ، لاكن چنين مىنمايد كه اينها افسانهائى است كه معاندين اين طائفه تراشيدهاند .
شرب خمر در اين مذهب به شدت ممنوع است ، و عفاف نفس و كفاف اكل به غايت محمود .
گويند كه ، حسن در اجراى احكام و حدود سخت گرفتى ، چنانچه دو پسر
هامش
( 1 ) - همچون مرده در ميان دستان مردهشوى .
( 2 ) - سورهء زخرف ، 71 .