حسن تبسمى كرده از آن به بعد ، اين گونه گفتوشنودها در دربست . و اندكى بعد ازين كيفيت از آنجا نقلومكان كرده به رى مراجعت نمود . در آنجا چند نفر يافت كه با وى پيمان كردند كه از معاونت وى به هيچچيز از خويش به قصور راضى نشوند ، و عمدهء اينان رئيس مظفر بود كه چنين مىنمايد كه از معتبرين مملكت بود .
اول مطلب حسن اين بود كه قلعهاى به دست بياورد . بالاخره حيله كرده قلعهء الموت « 1 » كه نزديك قزوين است به چنگ آورد ، و از آنجا شروع به تاختو تاراج بلاد اطراف شد . و ازين سبب لشكرى از جانب ملكشاه به استيصال او مأمور گشت . در آن وقت جز هفتاد نفر با حسن كسى نبود ، و نزديك بود كه گرفتار شود ، كه سيصد نفر از رى بر وقت به مدد او رسيده ، از قلعه بيرون آمده بر دشمن حمله برد و ، غنيم را مجبور كرد تا محاصره را موقوف كردند و راه خويش گرفتند . و در همين اوقات بود كه ، غبار نقار ما بين ملكشاه و نظام الملك بالا گرفته ، و چنان كه مذكور شده خواجه از دست فدائيان به قتل رسيد . اغتشاشى كه بعد از قتل خواجه و فوت ملكشاه در ايران واقع شد ، كمال موافقت با خيالات حسن داشت . فدائيان دست جلادت از آستين وقاحت بيرون كرده ، از قتل و حرق و نهب و سرق تقصير نكردند . شرارت اعمال و سيئات افعالشان ، به اطراف بلاد و اصناف عباد از دور و نزديك و ترك و تازيك رسيده ، هيچكس بر جان خويش ايمن نبود .
بنابراين سلطان سنجر قلعوقمع اين طائفه را وجههء همت ساخته ، تا پيش از آنكه بيشتر قوت گيرند ، ايشان را از بيخ براندازد . ولى چون چند منزل به طرف الموت حركت كرد ، روزى بامداد سر از خواب برداشته پهلوى خوابگاه خويش خنجرى بر زمين تا دسته نشسته و كاغذى نبشته ، بر دستهء آن بسته ديد . از اين صورت متعجب گشته ، نظر بر آن كاغذ انداخت ، نوشته بودند هان اى سلطان سنجر بپرهيز « 2 » اگر رعايت خاطر تو نبود ، دستى كه خنجر بر زمين سخت فروبرد ، بر سينهء نرم
هامش
( 1 ) - إله اموت - الموت .
( 2 ) - در اصل : بهپرهيز .