تو آسانتر مىتوانست .
در تاريخ گزيده گويد : يكى از فدائيان راهى با يكى از خواتين حرم سلطان يافته ، اين كار را به انجام رسانيد . درهرحال ، سلطان مستشعر گشته فسخ عزيمت نمود .
آوردهاند كه چندى قبل از اين واقعه ، رئيس ابو الفضل به الموت بديدن حسن رفت ، چون وى را ديد ، تبسم كرده پرسيد ، هيچ دارو به جهت علاج دماغ من همراه آوردهاى ، يا قبول مىكنى كه اگر دو يا سه مرد كاردان اتفاق كنند ، مظهر عجايب و مظهر غرايب توانند شد ! رئيس گفت : هميشه مرا به قابليت ذاتى تو كمال اعتماد بود ، لاكن هيچ در گمان نداشتم كه آنچه كردى از تو صورت بگيرد .
حسن گفت : كار هنوز نيمه است ، تا امروز تدبير ملكى به كار بردم ، ازين بعد معيار شريعت را بر محك امتحان خواهم زد تا چه شود . اصول عقايدى كه حسن در مذهب احداث كرد ، كليتا مخالفت با قواعد دينيهء اهالى ايران داشت . در قبول امامت تا اسماعيل دليل او با اسماعيليه موافق بود .
لاكن مسائل جديده و احكام تازه از آراى متصوفه و حكماى متألهين اخذ كرده در احكام شريعت مقرره و معمولهء ملت داخل كرد . چنانچه گفت : قرآن كتاب خداست ، لاكن مراد اطاعت معانى تحت اللفظ آن نيست ، بلكه متابعت بطون « 1 » و تأويلات آنست . و همچنين گفت كه : عبادت حقيقى كار روح است و اعمال اركان و اعضا به وضع مخصوص ، اگر به سبب اشتغال باعث مباعدت « 2 » از مبداء نشود ، قطعا مساعدت در طريق قربت نخواهد كرد . و همچنين از اصول قواعدى كه آموخت يكى اين بود كه : مريدان او و اعقاب و انسال او را ملجاء و مرجع دنيا و
هامش
( 1 ) - در اصل : به طول .
( 2 ) - مباعده ، مباعدت بالضم ، از كسى دور شدن و كسى را دور كردن ( ح ) .