و به اين واسطه رعب در دلها پيدا كردند كه تا قريب مدت دويست سال ، پشت ملوك و بنيان ممالك از ايشان در لرزه بود . رئيس ايشان كه مىتوان از روى انصاف گفت كه ، امير دزدان و قطاع الطريق بود و بر سر كوهى منيع مقام داشت و جان خلايق در قبضهء او ، زيرا كه مريدان متابعت حكم وى را به هر صورت و شكل در مىآمدند و ، از هيچ تهلكه و خطر نمىانديشيدند ، متجاوز از پنجاه هزار مرد به نام باطنيه و فدائى فخر مىكردند و ، هريك ازين مردم چنان اطاعت مىكرد كه دادن جان خويش و گرفتن روان ديگرى نزد وى يكسان بود . اول اين طائفه حسن صباح است كه متابعين وى را حسنى گويند ، و وى در اوايل حال در خدمت الب ارسلان بود . و به سبب مناقضتى كه ما بين او و خواجه نظام الملك وزير روى داد ، دست از خدمت بازداشته به جانب رى رفت ، و از آنجا به مصر شتافته به خدمت يكى از امراى اسماعيليه رسيده مذهب آن طائفه اختيار كرد .
عقيدهء ايشان اين است كه خلافت حق و دودمان اسماعيل بن امام جعفر صادق است ، و اسماعيل پسر بزرگ جعفر صادق ( ع ) كه امام ششم دانند ، هم در حيات « 1 » پدر فوت كرد ، و بنابراين از امامت موسى بن جعفر و نسل او اعتراض دارند .
و همچنين گويند كه ، مادر امام موسى كنيز بود و كنيززاده را امامت نرسد .
حسن بعد از قبول اين مذهب به ايران رجوع كرد . ولاكن از خوف نظام الملك خود را پنهان مىداشت . منقول است كه در اصفهان در خانهء رئيس ابو الفضل لمبانى مىزيست . روزى با وى گفت كه ، اگر دو يا سه يار موافق داشتم ، مملكت را برهم مىزدم . رئيس از اين سخن كه ، به دو يا سه نفر مملكتى را كه از انطاكيه تا كاشغر مىرود مىتوان برهم زد ، تعجب نمود و به جواب نپرداخت .
و چنين دانست كه خبطى عارض دماغ حسن شده ، با طبيبى درين باب گفتگو نموده دوائى حاصل نمود ، و از حسن درخواست كرد كه دوا را استعمال كند .
هامش
( 1 ) - در اصل : حيوة .