اسب گويند حاكم على الاطلاق لرستان گشت . در عهد وى آبادى مملكت درجهء اعلى يافت . و حكومت اتابكان لرستان وسعت يافت ، به سبب فتوحات او در نواحى مملكت ، جمعى از قبيلهء خويش را از شام طلب داشت و به وجود ايشان حكومت خويش را قوام داد .
چون هزار اسب درگذشت ، پسر وى تكله پاى بر مسند نهاد ، و در وقتى كه هلاكو خان خاندان خلفا را برانداخت ، او اتابك بود .
و به سببى مورد قهر ايلخان گشته او را مقيدا به تبريز بردند . و به قول خلاصة الاخبار كشتند .
حكومت به برادرش الب ارغون تعلق گرفت . الب ارغون و اعقاب وى در خدمت سلاطين چنگيزخانى مشغول شدند .
بالجمله ، ترتيب نامهاشان سودى ندارد . مشهورترين ايشان يوسف شاه بهادر است . منقول است كه لقب بهادر به او از سلطان اباقا عنايت شد به جهت رشادتى كه از وى در جنگ گيلان ظاهر شده بود .
و همچنين به همين به سبب حكومت چندى از ممالك معموره در حوالى لرستان يافت .
پيش ازين به تفصيل ساير بلاد و وقايع اين اوان فترت نشان پرداختن ، تطويل لاطايل خواهد بود . و همينقدر ميزانى به دست مىدهد كه معلوم شود از زمانى كه ضعف سلاجقه بروز كرد ، تا ظهور لشكر تاتار در تحت رايت هلاكو خان ، ايران و ايرانى را حال چه بوده است .
ذكر احوال حسن صباح و اسماعيليه
لاكن طايفهاى ديگر نيز هستند در اين اوقات كه قابل ذكرند . طايفهاى كليتا بر خلاف طوايفى كه تا حال مذكور شد ، جمعى معيار جهالت و تعصب بنى نوع را دانسته ، بنياد رياستى بر آن انداختند ، و چنان رسوخى در طباع تبعهء خويش