تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
اول خال نكبتى كه بر چهرهء حالش نشست اين بود كه ، به سمت طايفهء فراختاى رفته با گورخان محاربت نموده شكستى عظيم خورد ، چنان كه در آن شكست قريب جميع لشكر از دم شمشير بران و تير تيز ريزريز شدند . حرم سلطان اسير گشت و سرادق سلطنت بر باد نهب و غارت رفت . سلطان با قليلى به طرف خراسان گريخت . در اين واقعه فريد الدين نام كاتب ، يكى از شعراى خوشامدگو رباعى گويد ، و آن اين است :
شاها ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال از اعدا كين خواست گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضا است * كان كس كه به يك حال بمانده است خداست
و صدمهء عظيم‌تر قضيهء تركمانان غز بود . تبيين اين مقال آنكه ، تركمانان هرساله چهل هزار گوسفند به مطبخ سلطان مىرسانيدند . و چون در اداى خراج معهود ، تهاون ورزيدند ، سلطان به جانب ايشان كوچ كرد تا ايشان را گوشمالى دهد . جنگى صعب روى داد ، شكست بر عساكر سلطان افتاده سلطان اسير گشت . در اوايل ، غزان با وى در كمال احترام سلوك نمودند ، لاكن رفته‌رفته مشاق بسيار و سختىهاى بىشمار به دو رسانيدند . گويند كه غزان در روزها او را بر تخت مىنشاندند و شبها در قفس آهنين مىنمودند . چهار سال تمام در چنگ تركمانان بدين نوع روزگار گذرانيد . اهالى خراسان عرايض به احمد بن سليمان نوشته به وى استغاثت كردند و از وى استعانت جستند . و از جملهء مكاتيب كه به واسطهء كمال الدين فرستاده شد ، قصيدهء انورى بود ، از آن جمله ، اين چند شعر بيت افتاد .
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان ببر خاقان بر نامه‌اى مطلع او رنج تن و آفت جان * نامه‌اى مقطع او درد دل و سوزجگر