سلطان السلاطين سنجر بن ملكشاه
غالب ائمه تواريخ مسلمين برآنند كه سلطان سنجر از بهترين سلاطين سلاجقه بود ، چنان كه مذكور شد ، سنجر يكى از چهار پسر ملكشاه است و در حين وفات پدرش ايالت خراسان داشت ، و بعد از فوت ملكشاه نيز اعتنائى به هرجومرجى كه به سبب آن واقعه در ايران روى داد ننمود . لاكن پس از فوت برادرش سلطان محمود ، مىتوان گفت كه ، بالفعل سلطنت ايران به او مسلم بود ، زيرا كه برادرزادگان وى كه بر عراق و بغداد تسلط داشتند ، احكام او را اطاعت مىنمودند . محل اقامت و مركز ايالت وى هميشه خراسان بود . و از خراسان گرفته از يك طرف تا ماوراى رود اتك و ، از طرف ديگر تا نهر سيحون تسخير كرد .
بهرامشاه كه يكى از سلاطين غزنويه و در آن اوقات پاىتخت وى لاهور بود ، خراجگذار وى شد . و علاء الدين حسين غورى ملقب به جهانسوز ، بعد از آنكه با او مصاف داده و پس از هزيمت ، به قيد اسار درآمد ، استخلاص خود را در قبول كردن خراج ديد .
و همچنين سمرقند و بخارا را به حيطهء تصرف درآورد . و كارش به غايتى بالا گرفت كه مملكت خوارزم را به طشتدار خويش بخشيد . و طشتدار مزبور بعد از تعيين منصب ، تا چند ماه در لباس سلطنت به خدمت پيشين خويش اقدام مىنمود . و ازين سبب ، متملقان سنجر را سلطان السلاطين خواندند . و تا مدتى دراز به نوعى غريب زمانه مساعد بود و اقبال معاضد « 1 » . اما چون روزگار بر عادت خويش برگشت و بخت سرسختى آغاز نهاد و معاضدت زمانه به معاندت بدل گشت ، هم نكبات غريب بر وى روى داد :
هامش
( 1 ) - معاضد بالضم ، با كسى يار و مصاحب بودن ( ح ) .