تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
وداع آخرين « 1 » گفت . همهء مورخان مشرق متفق‌اند بر اينكه ، او پادشاهى بود به عدل و انصاف موصوف و ، به جلادت و بسالت معروف .

طغرل ثالث

بعد از فوت سلطان سنجر هرج‌ومرج به حال ايران راه يافته ، تا چهل سال طوايف مختلفهء سلاجقه با هم بر سر ملك در جنگ و جدال بودند . آخرين اين سلسله طغرل ثالث است ، كه پس از آنكه بسيارى از دشمنان را مقهور و جمعى از اعيان ملك را كه به قصد وى كمر بسته بودند ، مخذول و منكوب نمود ، فارغ البال به عيش و عشرت مشغول گشته ، چنان كه به كلى از مهمات ملك فارغ ماند . امراى مملكت كه از حركات وى دل ناخوش داشتند ، والى خوارزم را كه بعد از فوت سنجر دم از استقلال مىزد ، به استيصال طغرل دعوت نمودند . حرب واقع شد ، و طغرل گويند بعد از آنكه جلادتى عظيم ظاهر نمود ، از پاى درآمد . در حبيب السير مسطور است كه ، طغرل در آن روز از غايت غرور شباب و شرور شراب مست طافح « 2 » در برابر دشمن رفته اين ابيات را از شاهنامه برخواند :
چو زان لشكر گشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرز يك زخمه برداشتم * سپه را همان جاى بگذاشتم .
لاكن بر خلاف ، بهادر سيستان گرزى كه برداشته بود ، به عوض سر دشمن بر زانوى اسب خويش فرود آورده از پاى درآمد ، و سوار بر زمين افتاده ديگر برنخاست « 3 » . و بنابر همين قول ، قتلق اينانج كه قبل از اين واقعه از رعاياى او
هامش
( 1 ) - وفات سلطان سنجر در بيست و پنجم ربيع الاولى سنه 505 روى داد و مدت سلطنتش چهل و يك سال بود ( ح ) . ( 2 ) - طافح : مست و پر شده از شراب ( ح ) . ( 3 ) - در اصل : برنخواست .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 246 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت