تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
شاد الا بدر مرگ نبينى « 1 » مردم * بكر جز در شكم مام نيابى دختر مسجد جامع هر شهر ستورانشان را * پايگاهى شده نى سقفش پيدا و نه در بر مسلمانان زان شكل كنند استخفاف * كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر خلق را اين غم فريادرس اى شاه نژاد * ملك را زين ستم آزادى اى پاك سير ! از تو رزم اى شه و از بخت موافق نصرت * از تو عزم اى ملك و از ملك العرش ظفر اى سرافراز جهانبانى كز غايت فضل * حق سپردست به عدل تو جهانى يكسر بهره‌اى بايد از عدل تو نيز ايران را * گرچه ويران شده ، بيرون ز جهانش مشمر تو خور روشنى و هست خراسان اطلال * نه بر اطلال قدم چونكه بر آبادان خور هست ايران به مثل شوره تو ابرى ، و نه ابر * هم بيفشاند بر شوره و بر باغ مطر ؟
و در ايام اسار وى ، حرم سلطان ، تركان خاتون ، دايره‌مدار و مرجع‌مهام ملك و ملت بود . در فوت او سنجر كوششى كرده از قيد اسار رهائى يافت . اما پس از خلاصى ، قليلى زيست كرد ، چون خرابى و پريشانى كه در ايام غياب وى از تركتاز غزان به حال ممالك و رعايا راه يافته بود ، مشاهده نمود ، اندوه كثير بر ضميرش استيلا يافته سبب فوتش شد . و در سال هفتاد و سيوم از عمر ، ملك را
هامش
( 1 ) - در اصل : نه‌بينى .