جهاد و استخلاص بيت المقدس و اراضى فلسطين از چنگ مسلمين فراهم آمده بودند ، به محاربت اشتغال داشتند .
و چون در اصفهان قالب تهى كرد ، پسرش محمود بر جاى وى برآمد ، لاكن با عمش سنجر مقابلت نموده شكستى فاحش يافت ، و از آن بعد ، از جانب وى حكومت عراق بر وى مقرر شد ، ولى نام سلطانى از خويش نينداخت .
سنجر نيز به جهت اينكه برادرزاده را در تحت اداره داشته باشد ، گاهى با مخالفين وى اظهار محبت مىكرد ، و وقتى هم اتفاق افتاد كه ، او را مجبور كرد تا دبيس نام ، يكى از امراى عرب كه بصره و بغداد را يغما و تاراج نموده بود ، دوباره بر سر كار آورده او را اقتدار پيشينه دهد .
بالجمله ، محمود در همدان وفات يافت . و گويند پادشاهى حليم و عادل بود . خواست بعد از خويش پسر خود داود را ملك دهد ، لاكن برادرانش مسعود و سلجوقشاه حكومت را غصب كردند و به مخالفت سنجر متفق شدند . چون صورت واقعه مسموع سلطان گشت ، لشكر به ايران كشيده و برادرزادهء خود طغرل ابن محمد را تاج نهاده ، او را بر ممالك جنوبيهء ايران و عربستان فرمانروا ساخت .
اما هنوز سنجر به خراسان رجوع نكرده بود كه ، جنگ شروع شد و مملكت به اين سبب در اختلال و اغتشاش عظيم افتاد . محاربات عديده واقع گشت ، و بيشتر منشاء آن فتنه و موقد « 1 » آن مشغله ، دبيس مزبور ، و زنگى كه امارت حلب و موصل بالاستقلال به او تعلق داشت ، بودند .
و از وقايع عظيمه كه هم در اين اوقات روى داد ، قتل مسترشد و راشد باللّه است به دست فدائيان ملاحده كه در آن ايام در اطراف ايران پراگنده بودند و اثر شرارتشان به همهجا رسيده بود . تاريخشان عنقريب مذكور خواهد شد .
هامش
( 1 ) - موقد بالفتح ، آتش افروخته شده ( ح ) ، در اينجا بايد به صيغهء فاعلى و كسر قاف خواند ، يعنى : آتشافروز .