منسوب به جلال الدين ملكشاه است ، مقرر كردند . و از همين معلوم مىشود كه ، در آن اوقات تا چه حد اعتناى به علوم شريفه و نفيسه بوده است .
منقول است كه ملكشاه چندين ملك بخشيد ، و حكام آن ممالك ، تا حين حيات ملكشاه ، چون نواب وى مىزيستند . اما بعد از فوت او ، علم استقلال برافراشتند . از آن جمله ، سليمان بن قتلمش سرسلسلهء سلجوقيان قونيه است .
در تاريخ سلجوقيان از فوت ملكشاه تا جلوس سنجر چيزى غير از تفصيل جنگهاى كوچك و مختصر نيست . بيان اصول وقايع كفايت مىكند .
چهار پسر ملكشاه ، بر كيارق و محمد و سنجر و محمود ، هريك به نوبت سلطنت نمودند .
محمود پسر خرد در فوت پدر چهارساله بود ، لاكن مادرش تركان خاتون ، بعد از وفات ملكشاه ، تاج بر سر وى گذاشته و آنقدر كوشش كرد ، تا خليفه مقتدى خطبه به نام وى خواند . تركان خاتون جسد ملكشاه را برگرفته عازم اصفهان گشت .
بركيارق كه پسر بزرگ سلطان بود ، در اصفهان اقامت داشت . چون خبر توجه تركان خاتون شنيد و تاب مقاومت در خويش نديد ، از اصفهان به اتفاق مؤيد الملك پسر نظام الملك به رى گريخت . و چون مؤيد الملك و جميع اقارب او با بركيارق دم از هنواخواهى مىزدند ، بهزودى اسباب فراهم آورده بر كيارق به اصفهان مراجعت كرد . تركان خاتون مجبور شد كه مبلغى از خزاين خود بدهد و اصفهان را نگاهدارد . لاكن همهء تدابير بزرگى او بعد از قليل مدتى ، با حيات خود و پسرش به آخر رسيد . محمود به مرض آبله درگذشت ، و اين واقعه در اصفهان رويداد .
سلطنت بركيارق
صاحب خلاصة الاخبار ، فوت مادر را قبل از پسر مىنويسد . در همان اوقات ، مقتدر خليفه زندگى را وداع گفت . و بركيارق به بغداد رفته مستظهر را بر جاى وى نشاند ، و خود نيز از سدهء