طغراى نكونامى و منشور سعادت * پيش ملك العرش به توقيع تو بردم
آمد ز قضا مدت عمرم نود و سه * واندر سفر از ضربت يك كارد بمردم
بگذاشتم آن خدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم
جسد او را به اصفهان نقل كرده به خاك سپردند . خلق در تشييع جنازه غايت تبجيل و تعظيم نمودند و در تعزيت او از دموع مضايقت نكردند .
ملكشاه بعد از خواجه ، چند ماهى زيست . اراده داشت كه بغداد را پاىتخت خود مقرر كند ، و در اين باب با خليفه مقتدى صحبت داشت و خواست كه خليفه ديگر شهر را مستقر خلافت سازد . مقتدى ده روزه مهلت طلبيد ، و هنوز مدت منقضى نگشته ، ملكشاه را بيمارى صعب عارض گشته به همان درگذشت .
از خلاصة الاخبار منقول است كه ، هيجده روز بعد از فوت نظام الملك ، او نيز وفات كرد . عمرش سى و هشت سال بود .
كم پادشاهى به اقتدار ملكشاه آمده است .
در تاريخ ايران پادشاهى ديگر را ننوشتهاند كه ملكش به اين وسعت رسيده باشد . بيست سال على الاستقلال از صحارى تاتار گرفته تا بر شامات ، بر جميع ممالك در كمال آسايش و اقتدار فرمانروا بود ، و جز اندك فتنهاى كه در اول جلوس وى به جهت طغيان عم و برادرش روى داد ، ديگر چيزى در مدت سلطنت ، صفاى وقت وى را مكدر ننمود . و همين دليل بزرگى است بر خوبى حكومت او .
با وزارت نظام الملك . ممالك ايران در عهد وى به غايت معمور و آباد شد . مدارس و مساجد بسيار برپاى گشت ، قناتها و كاريزهاى زياد ساختند كه سبب ترقى زراعت شد . مردم به تحصيل علوم راغب شدند ، و جمعى از منجمين از اطراف بلاد مجتمع گشته سالهاى دراز در تصحيح زيج جهد بليغ نمودند . و تاريخ جلالى را كه