تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
و ديگر حكايات چند از مورخين شرق در باب نيك‌سيرتى و بزرگى ملكشاه منقول است ، از آن جمله آورده‌اند كه ، قبل از آنكه با برادرش ترتوش مخالفت آغازد ، روزى به مسجد رفته بعد از فراغ از نماز ، چون از مسجد بيرون آمد ، از نظام الملك پرسيد ، از خداوند چه حاجت خواستى ؟ گفت : دعا كردم كه ترا بر برادر ظفر دهد . ملكشاه گفت : من از خداوند مسئلت نمودم كه ، اگر برادر من لياقت سلطنت مسلمين بيش‌از من دارد ، جان مرا بگيرد و پادشاهى به برادر من دهد . الحق اين نوع صلاحيت نفس بايد سبب جميع ترقيات وى شده باشد . لاكن عزل و رسوائى نظام الملك در آخر ايام حيات كه سبب قتل وى شد ، خال تغييرى است بر صفحات حال اين پادشاه ، كه دست تغيير ازمنه آن را محو نتواند كرد . و از روز عزل خواجه ، كوكب اقبال خود ملكشاه ميل به زوال كرد . اخبار اين واقعه اندكى اختلاف دارند ، ولى به آسانى مىتوان تطبيق كرد . و تركان خاتون حرم سلطان را با خواجه عداوت بود به سبب اينكه ، او مىخواست پسر خود محمود را كه هنوز طفل بود وليعهد سازد ، و خواجه به اين معنى راضى نمىشد ، زيرا كه بر كيارق پسر بزرگ سلطان را مستحق اين امر مىدانست ، بنابراين تركان خاتون به قدر امكان در حضور سلطان در افشاى معايب و مساوى خواجه كوتاهى نمىكرد . تا اينكه روزى گفت : نظام الملك را دوازده پسر است ، و هريك در قطرى از اقطار مملكت حاكم بالاستقلال و فرمانفرماى على الاطلاق است ، و جميع فوايد حكومت و عوايد سلطنت راجع به خانوادهء او است ، و سلطان باوجود ايشان بمنزلهء صفر در اعداد است . و در خلال اين احوال حركتى ناشايست از مؤيد الملك سر زده كه مؤيد مقالات اعدا گشته ، سلطان را بر آن داشت كه رقم عزل بر ناصيهء عمل خواجه كشيد . تفصيل اين اجمال آنكه ، سلطان شخصى عادل نام را كه در حق وى اظهار عنايتى مىكرد نزد مؤيد الملك فرستاده تا وى را به كارى بدارد . مؤيد الملك متمسك به اين شده كه آن شخص را لياقت عمل نيست و از قبول حكم سر باز زد . معاندان