تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
فرصت جسته اسباب عدم اطاعت او را به وجه ديگر بيان كرده ، به نوعى كه سلطان متغير شده ، مؤيد الملك معزول و همان شخص را به جاى وى منصوب نمود . نظام الملك از اين صورت درهم رفته بعضى كلمات در جوش غضب بر زبان آورده ، و غمازان اين صورت را نيز به سلطان رسانيدند . چنانچه سلطان عنان تمالك و تماسك از دست داده ، فى الفور حكم داد تا قلمدان از پيش و دستار از سرش بردارند . در وقتى كه اجراى حكم سلطان مىنمودند وزير گفت : شايسته است كه دست از اختيار ملكى كه خود نظام داده و آرام نموده‌ام بكشم ، تا در دريا طوفان بود ، ملكشاه بر من اعتماد داشت ، و چون باد حوادث و موج فتن فرونشست ، گوش به قول دشمنان من نبود . ولى به زودى خواهد دانست كه قلمدان و دستار من به فرمان غيب با تاج‌وتخت وى مربوط است ، زوال يكى مستلزم و بال ديگرى است . بالجمله ، به اندك مدتى بعد از اين قضيه ، سلطان از اصفهان عازم بغداد شده ، نظام الملك نيز متابعت اردو نمود . در عرض راه ، يكى از گماشتگان وزيرى كه منصب خواجه را به او داده بودند ، خواجه را به ضرب كارد از پاى درآورد « 1 » . و اين شخص از متابعان حسن صباح بود كه بعد از اين حالش رقم زدهء كلك بيان خواهد شد . القصه ، چون نظام الملك از حيات مأيوس شد ، اين قطعه نوشته به سلطان فرستاد :
يك چند به اقبال تو اى شاه جهاندار * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم
هامش
( 1 ) - شهادت خواجه نظام الملك در ماه رمضان سنه 495 اتفاق افتاد . حكيم انورى در مرثيهء آن جناب اين رباعى در سلك نظم انتظام داده ، رباعى :حامى جهان ز جور افلاك برفت * بنياد نظام عالم خاك برفت آن زهر زمانه را چو ترياق برفت * او رفت و سعادت از جهان پاك برفت( ح )