مع الحديث ، قليل مدتى بعد از جلوس ملكشاه ، قائم بامر اللّه جهان را بدرود كرد و ، چون صاحب ملك در حقيقت ملكشاه بود ، تعيين خليفهء ديگر معوق و موقوف به استشارهء او ماند ، و او يكى از پسران نظام الملك را فرستاده فرمان داد تا مقتدى را به خلافت بردارند .
غالبا جميع ممالك شام و مصر در دست لشكر ملكشاه مفتوح شد و ، بخارا و سمرقند و خوارزم كه تسخير آن پدرش را ميسر نشد ، هم به حوزهء ديوان وى درآمد .
و قبايل ماوراىنهر سيحون ، احكام وى را گردن نهادند . و والى كاشغر خراج بر گردن گرفته و در كاشغر سكه به نام وى زدند .
گويند : وقتى كه از سيحون گذشت ، كشتى بانانى كه نقل احمال و اثقال نموده بودند ، شكايت به درگاه بردند كه اجرت ايشان را برات به انطاكيه كردهاند . سلطان سبب اين كيفيت را از وزير استفسار نمود . وزير گفت : نه به جهت تعويق اجرت ملاحان است ، بلكه مقصود ظاهر نمودن بسط و فسحت ممالك پادشاه است .
سلطان را اين خوشامد خوش آمد . و ملاحان چون يافتند ضررى بر آن قسم برات مترتب نيست زبان تظلم دركشيدند .
منقول است كه ملكشاه دوازده كرت در جميع ممالك خويش سفر كرد ، ازين مطلب بايد مراد ممالكى باشد كه بدون واسطه در تحت حكومت خود ملكشاه بودهاند ، زيرا كه اگر ممالكى كه به دست وى مفتوح شده و خراجگذار وى بودهاند نيز داخل باشد ، از درياى روم تا قريب به ديوار چين داخل مملكت وى خواهد بود . چنانچه مشهور است كه هر روز در بيت المقدس و مكه و مدينه و بغداد و اصفهان و رى و بخارا و سمرقند و اورگنج و كاشغر ، خلق به جهت صحت مزاج او دعا مىكردند .
در سنه 481 هجرى با كوكبهء تمام و دبدبه « 1 » مالاكلام به زيارت مكه رفت .
بسيارى از منازل كاروانسراها بنا كرد ، و باجى كه از زوار مىگرفتند برداشت .
هامش
( 1 ) - دبدبه : نقاره باشد ، و آن را دمدمه نيز گويند ( ح ) .