تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
نامشان تا هنوز در السنه و افواه جارى است . اگرچه در تاريخ كم است كه پادشاهى به اين‌قدر اعتماد بر كسى كرده باشد ، اما همچنين كمتر است مثلى كه عهد بندگى را اين‌گونه به پايان برده باشد .

سلطنت ملكشاه سلجوقى

چون ملكشاه بر تخت جلوس كرد ، عموى وى قاورد بيك كه از سلاجقهء كرمان بود ، به طمع تاج‌وتخت با ملكشاه نزاع نموده كار به محاربت انجاميد و ، شكست بر قاورد بيك افتاده اسير گشت . او را در يكى از قلاع خراسان محبوس نمودند . گويند در اين اثنا لشكر خراسان شورش كردند و طلب مشاهره زياده بر ما فى السابق نمودند و گفتند كه ، اگر خواهش ايشان مجرى نشود ، قاورد بيك را به سلطنت بر خواهند داشت . نظام الملك گفت : عريضهء ايشان را به نظر سلطان خواهد رسانيد . و در خفيه كس فرستاده قاورد بيك را پيش از آنكه به تخت رسد به تخته كشيدند . و اين صورت سبب سكون فتنه و تفرقهء فرقه شد . فتنهء ديگر كه به شهامت ملكشاه فرونشست ، طغيان برادرش ترتوش بود ، كه بالاخره مجبورا ملك را رها كرد . القائم بامر اللّه ملكشاه را سلطان خواند . و جلال الدولة و الدين لقب نهاد . و لقب امير المؤمنين كه تا آن زمان خاص خلفا بود ، بر ساير القاب وى مزيد ساخت . و اعطاى اين گونه القاب از خلفا چنين مىنمايد كه ، اول در زمان ديالمه شيوع يافت و ، بعد از آن رفته‌رفته در جميع ممالك اسلام شايع گشت . چنانچه تا حال خاندان سلطنت دهلى كه وظيفه خواران دولت انگريزند ، چنان القاب مىدهند كه گويا هنوز در وسط السماء دولت و اقتدارند . بسيارى از امناى ملك : اژدر جنگ و ، شير جنگ و ، ببر جنگ لقب . و جمعى از امراى سپاه : عماد الدوله و زينة الملك خطاب دارند . و حكام صوبهء دكن نيز كه خود را از بندگان سلاطين دهلى مىخوانند همين‌گونه القاب مىبخشند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 234 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت