تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
در وقتى كه از پسر بزرگ خود مسعود پرسيد كه بعد از وى با برادر چگونه سلوك خواهد كرد ؟ مسعود گفت : چنان كه تو با برادر خود اسماعيل كردى . و حقيقت همان‌طور كه گفته بود كرد . زيرا كه هنوز خبر فوت پدر نشنيده بود كه به جانب غزنين در حركت آمد . گويند كه در به دو حركت به برادر پيغام فرستاد كه ، مرا ايالت عراق و رى و آذربايجان بالاستقلال كفايت است ، ولى توقع آنست كه ، چون من برادر بزرگترم ، نام مرا در خطبه بر نام خويش مقدم دارد . محمد به ممالك و خزاين پدر مغرور شده بدين مطلب رضا نداد ، و نتيجه اين شد كه همهء لشكر از وى برگشته و بعد از پنج ماه حكومت به دست مسعود افتاده از حليهء بصر عارى و در قيد ابد متوارى گشت . مسعود اول لشكر به جانب كج و مكران كشيده آن بلاد را مفتوح ساخت ، و چون راجگان و نواب هندوستان اظهار طغيان نمودند ، چند كرت به جهت انطفاى نايرهء فساد به هندوستان تاخت . از فتوح او در آن مملكت جز فتح قلعهء سرستى « 1 » وهانسى خبر ديگر منقول نيست ، اما فرصت اينكه به ساير بلاد پردازد نبود ، زيرا كه طايفه‌اى از تراكمه كه به سلاجقه معروف بودند ، از مدتى در اطراف خراسان و ساير اطراف مملكت تاخت‌وتاز مىكردند ، چنان كه بيم آن بود كه سلطنت را متصرف شوند . مسعود ابتدا از در صلح درآمده و با داود كه سردار ايشان بود در بلخ ملاقات نموده قرار برين شد كه مسعود زمينى در ميان مملكت خويش به جهت چراگاه ايشان معين نمايد كه ايشان در آن سرزمين به رفاه روزگار گذرانند . ولى چندى بعد از حركات ناموافق آن طائفه ، معلوم شد كه هيچ‌چيز جز شمشير دو رويه كار يك رويه نخواهد كرد . لاجرم كار از تيغ زبان به زبان تيغ كشيد ، و مسعود تا چندى با قبايل مختلهء ايشان زد و خوردى داشت ، تا اينكه جنگى بزرگ در صفحات خراسان واقع شده پاى ثبات غزنويان يك سره از جاى برآمد . گويند مسعود در آن معركه كارزارى فوق العاده كرد ،
هامش
( 1 ) - سرستى ، بكسر اول و فتح سين ثانى ( حاشيه ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 220 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت