تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بر عراق و رى و بعضى از بلاد ديگر فرمانروا ساخت . و پسر ديگر خويش محمد را وارث تاج‌وتخت نمود . و در ابتداى سال ديگر به مرض سل يا سوء القينه كه مدتى به زحمت آن مبتلا بود ، در گذشته در قصر فيروزهء غزنين مدفون گشت . « 1 » گويند قبل از فوت ، حكم داد تا اعيان ملك و امراى عسكر خزانهء او را از نظر او گذرانيدند ، و او در آنها تأملى كرده آهى كشيد . تاريخ محمود را مسلمين نوشته‌اند كه ، به جهت تعصب ملتى او را مستجمع جميع صفات و شايستهء جميع مدايح مىدانند ، لاكن حق اين است كه جز شجاعت و هنرهاى مخصوص به سلحشورى و سپاهيگرى كمتر مستحق مدايح ديگر است . در ايام حكومت او چيزى بجز اينكه ملك آسوده بود نقل نيست . و اين معنى به سبب فتوحاتى است كه در خارج وى را دست داد و سياستى كه در ملك داشت . منقول است كه مرد فقيرى از وى تظلم جست كه جوانى از اهل دربار هرشب به خانهء وى درآمده او را از خانه بيرون كرده با زن او مىخوابد . محمود گفت : چون دفعهء ديگر بيايد وى را خبر دهد ، مرد برحسب فرموده عمل كرد . محمود به خانهء وى درآمده چراغ را خاموش نمود ، و جوان را يافته سر وى را با شمشير برداشت . بعد ازان چراغ طلبيده ، چون جوان را ديد به سجده افتاد و ، چون سر برداشت آب طلبيده به افراط نوشيد ، پس روى به مرد آورده گفت : از آن زمان كه تو حال خويش گفتى نخفته‌ام و ، نه آب و طعامى خورده و ، چنين دانستم كه كسى را بر ارتكاب اين‌گونه عمل جرئت نيست مگر يكى از فرزندان مرا و ، ازين سبب چراغ را خاموش كردم كه مبادا چون روى او ببينم محبت پدرى مانع شود . و چون ديدم كه پسر من نبود ، خداوند را شكر كردم . و چون از تشنگى قريب به هلاكت بودم ، اين بود كه آب طلبيدم .
هامش
( 1 ) - وفات سلطان محمود كه در سنه 421 هجرى روى داد . اوقات حياتش شصت و سه سال و مدت سلطنتش به استقلال سى و يك سال بود ( ح ) .