او را به بخل منسوب ساختهاند ، لاكن دليلى حق بر اثبات اين مدعا نيست .
عساكر او به او تعلق قلبى داشتهاند ، بلكه به اين صفت مشهور بودهاند . و اين معنى در اينگونه اشخاص بدون سخاوت صورت نمىگيرد . تجمّل و احتشام دربارش از جميع سلاطين آفاق ممتاز بود . عمارات عاليه بنياد نهاد ، و در تربيت فضلا و شعرا غايت مبالغه داشت .
شاهنامه در زمان و به نام وى نوشته شد ، و شاهنامه اگرچه سبب بقاى نام وى شد ، الا به همين سبب نيز خال عارى بر چهرهء ذكر خيرش باقى ماند . گويند بعد از اتمام شاهنامه او را از ايفاى به عهد منع كردند ، و مبلغى كمتر از آنچه مقرر شده بود به فردوسى فرستادند . فردوسى را آن عمل ناهنجار آمده از قبول مبلغ ابا كرد و محمود را هجوى گفته و در آن آنچه مكنون ضمير داشت اظهار نمود ، و آن هجو را به كتاب ملحق ساخته خويش راه ملك طوس ، كه مسقط الرأس وى بود ، پيش گرفت . محمود بعد از چندى بر خطاى خود واقف گشته ، مبلغى كرامند به فردوسى فرستاد . اتفاقا روزى كه خزانهء مزبور از دروازهء طوس وارد مىشد ، جنازهء فردوسى را به جانب مدفن مىبردند . پس وجه را به دخترى كه از وى مانده بود عرضه كردند ، دختر را نيز سر همت به قبول آن زخارف فرود نيامد .
مع الحديث ، بسطت مملكت محمود برابرى با ممالك شاپور و نوشيروان مىكرد ، در حين وفات محمود ، يك حد ملك از جانب مغرب و جنوب و مغرب گرجستان و بغداد بود ، و از سمت شمال و شمال و مشرق به بخارا و كاشغر منتهى مىگشت ، و حد شرقى و جنوب و مشرق به بلاد بنگاله و دكهن تا درياى هند مىرسيد .
سلطنت مسعود غزنوى
طلوع اين سلسله سريعتر از غروبشان نبود ، مىتوان گفت كه سلطنت به محمود شروع و هم به او ختم شد ، زيرا كه كسانى كه بعد از او بر تخت برآمدند ، چندان قابل ذكر نيستند . نظر پيش بين محمود اختلاف ما بين فرزندان خويش را ديده بود و اين معنى صورت وضوح يافت