اهالى غزنين دل با بهرام شاه داشتند ، وى را مدد كرده دوباره بر سر سلطنت خويش آوردند ، و سيف الدين اسير گشت . چون سيف الدين به چنگ افتاد ، او را عريان و روى او را سياه كرده بر گاوى لاغر او را باژگونه نشانيده در بازارهاى غزنين گردانيدند . و بعد از آن به سختى هرچه تمامتر او را كشته سر او را به سلطان سنجر سلجوقى كه در آن اوان بر ايران فرمانروا بود فرستاد .
هنوز اين خبر به علاء الدين برادر سيف الدين نرسيده بود ، كه اتباع خويش را جمعآورى نموده به انتقام برادر به جانب غزنين شتافت . بهرام شاه هرچه خواست به تمهيد و تخويف ، كار به صلح بگذرد ، ممكن نشد . عاقبت جنگى سخت روى داده غوريان مردانه كوشيدند . لشكر بهرام به كلى پراكنده شدند و خود با اشكال تمام جان بدر برده به هندوستان گريخت . علاء الدين وارد غزنين گشت و هشت روز متوالى كار قتل و غارت و خرابى به نوعى جارى بود كه تعريف نمىتوان كرد . بر خرد « 1 » و بزرگ و اناث و ذكور ابقا نكردهاند . سراى سلطنت تا كلبهء مسكنت ، و از خانهء خدا تا كاشانهء گدا ، هرجا عمارتى بود با خاك يكسان گشته بر باد بيداد رفت . جمعى كثير از اعيان و علماى آن شهر را به غور برده به قتل رسانيدند ، و خون ايشان را با خاك مخلوط ساخته تعمير ديوار قلعه نمودند . آتشى كه بهرام افروخت ، عاقبت خرمنسوز اعقاب و احفاد او گشت .
محمد كه از اقارب علاء الدين بود ، چون بر سرير آمد ، به قصد خسرو شاه ثانى پسر زادهء بهرام شاه ، استعداد حرب نموده در لاهور بر سر وى تاخت . خسرو در مقابل حركت مذبوحى نموده بالاخره گرفتار گشته و بعد از چندى به قتل رسيد . و او آخرين آل سبكتكين است .
پس از آن غوريان را دست تصرف بر غزنين و همچنين بر ممالك هندوستان دراز شد ، لاكن سلطنتشان دوامى نكرد . بعد از فوت محمد ملك به دست غلامان
هامش
( 1 ) - در اصل : خورد .