ولى چون شيرازهء كارش به كلى از هم گسيخته بود ثمرى بر آن همه جلادت مترتب نگشت ، الا اينكه خود را از آن مهلكه نجات داده على الفور خزاين خويش را جمعآورى و به جانب لاهور گريخت ، به ارادهء اينكه آن ملك را پاىتخت سازد .
لاكن در كنار رود سند لشكر وى شورش كرده خزانه را يغما نمودند . و چون از سوء عاقبت خويش انديشيده دانستند كه اين عمل بىپاداشى سخت نخواهد بود مگر اينكه تغييرى در امارت دهند ، لهذا به اتفاق نزد محمد مكحول ، كه در آن وقت در اردو بود ، رفته او را به پادشاهى برداشتند . مسعود پيش از آنكه درست از صورت واقعه مستحضر شود گرفتار گشته با عيال و متعلقان به قلعه كيرى كه خود به جهت محبس خود اختيار كرد فرستاده شد ، و چندسال بعد ، احمد بن محمد بدون اطلاع پدر وى را كشت . گويند چون اين كيفيت مسموع محمد گشت ، بگريست و كاغذى به مودود بن مسعود كه در آن وقت در بلخ بود ، نوشته او را از قتل پدر اعلام نمود و گفت كه : اين امر شنيع بدون علم و ارادهء او واقع شده .
پادشاهى مودود
مودود چون از اين حال آگاه شد ، على الفور نام شاهى بر خويش نهاده به انتقام پدر لشكر كشيد ، و در حوالى رود سند با محمد مصاف داده وى را با پسران و اعوان و انصار گرفتار ساخته تمام را به قتل رسانيد . مگر رحيم نامى را كه در ايام ابتلاى مسعود با وى محبت كرده بود . در زمان سلطنت مودود ، ممالكى كه در ايران داشتند از تصرف اين خاندان بيرون رفت . و تاريخ اين سلسله از سلطنت مودود تا زمانى كه به كلى پادشاهى ازين خانواده قطع شد ، كه از صد سال متجاوز است ، جز جنگ و شورش و قتلعام نيست .
قطب الدين محمد غورى
قطب الدين محمد غورى داماد بهرام شاه غزنوى بود ، بهرامشاه بىسببى ظاهر به قتل وى فرمان داد ، بدين سبب برادرش سيف الدين سورى غزنين را از بهرام شاه انتزاع نمود ، ولى چون