در پرواز بود ، دستمال « 1 » را گوشت خيال كرده فرود آمد و با منقار يك چشم وى را از كار انداخت . و آئين ملك چنان بود كه ناقص الخلقه را شايستهء سلطنت نمىدانستند .
به مجرد معلوم شدن كيفيت ، همه بر سلطنت دابشليم اتفاق كرده ، اسير امير و امير اسير گشته او را در ركاب تا زندان معهود دوانيدند و ، در همان خانه قيدش نمودند .
و مضمون كلمهء .
من حفر بئرا لاخيه « 2 » وقع فيه .
به ظهور انجاميد .
الحاصل ، در مراجعت زحمت زياد بر سپاهيان و امراى لشكر سلطان وارد آمد .
چنين مىنمايد كه ، فريب شخصى را خورد كه ادعاى دانستن راهها را كرده ايشان را از بيراهه به بيابان بىآبوعلف برده ، بعد از تقرير خود آن شخص معلوم گرديد كه ، يكى از براهمه بود كه خدمت سومنات مىنمود و از در انتقام متصدى آن كار شده بود .
بعد از اين سفر يا طايفهاى در حوالى ملتان ساز حرب داده و با كشتيهاى ايشان در رود پنجاب ملاقى شده ايشان را هزيمت نمود . جت طايفهاى از هنودند و مردمان شجاع و بهادر دارند و مدتها حكومت بزرگ داشتهاند ، بسيارى از راجههاى هنود و امراى هندوستان از اين طايفهاند ، وقتى بيشتر ممالك پنجاب و ملتان در تصرف ايشان بوده است و ، بسيارى از طايفهء سيك كه در ممالك مزبوره سكنى دارند يا جت يا از نسل جت هستند .
خلاصه ، در همين سال لشكرى از تركان سلجوقى را كه بر ممالك او در ايران تاخته و بر امراى او غلبه كرده بودند شكست .
آخر همهء فتوحات او فتح غالب ممالك عراق بود . پس پسر خويش مسعود را
هامش
( 1 ) - در اصل : دستمال .
( 2 ) - هركه براى برادر خويش چاهى بكند ، خود در آن افتد( چه مكن بهر كسى * اول خودت دوم كسى ).