تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
سكنهء آن ديار است ، و همچنين به جهت ضعف اصنام ايشان كه از حمايت عبدهء خويش عجز داشتند ، بناء عليه محمود عزيمت آن طرف تصميم داده ، از وسط ملتان به صحارى جودپور ، و از آنجا به اجمير ، و از اجمير به طرف سومنات لشكر كشيد . و چنين مىنمايد كه ، در اين سفر لشكر را زحمتى نرسيد . زيرا كه محمود احتياطهاى غريب كرد ، از آن جمله اين بود كه بيست هزار شتر آب‌كش همراه داشت . از مورخين ايران منقول است كه ، سومنات قلعه‌اى بود حصين در گجرات بر كنار دريا ، كه از سه طرف آن آب محيط بود . در تاريخ فرشته مسطور است كه ، چون محمود ظاهر سومنات را لشكرگاه ساخت ، يكى از هنود از بالاى قلعه آواز برآورد كه ، سومنات مسلمانان را به پاى قلعهء خويش آورده تا ايشان را به سخط و غضب خود گرفتار سازد . محمود در تبسم شده حكم كرد تا بهادران مهيّاى قتال شوند . روز ديگر مقارن طلوع صبح صادق غازيان با جيش وافر و جاش « 1 » ثابت و نيّت صادق و كوكب موافق ، يورش به قلعه برده ، هندوان را از سر ديوار حصار گريزانيدند . هنود از روى اضطرار پناه به معبد سومنات برده و از بت استدعاى معاونت كردند كه ، ناگاه صداى تكبير مبارزان اسلام از بالاى حصار برخاست . هندوان دانستند كه هركرا غم جان است وقت آنست كه از ذكر خدا به فكر خود آيد ، و از عبادت به شجاعت گرايد . لاجرم از خداى ضعيف برگشته ، رو به خصم قوى نهادند ، و چون سبيل استخلاص از هر جانب مسدود يافتند ، ترك جان گفته با جلادتى هرچه تمامتر حمله برده ، به نوعى كه مسلمانان را پاى ثبات متزلزل ساختند ، و تا شام از طرفين در كشش و كوشش بودند . شب قطع منازعهء
هامش
( 1 ) - جاش : انبار غله پاك كردن در خرمن ، و قيل با جيم فارسى ، و در تازى : رميدن از ترس ( شمس اللغه ) .