مع الحديث ، محمود با سپاه غنيم در حوالى بلخ مقابله كرده ، ميمنهء خود را به التونتاش كه از بهترين سرداران وى بود سپرد و ، ميسره را به ارسلان نام يكى از امراى افغان و ، خود در قلب قرار گرفت . ايلك خان نيز ترتيب جناحين داده ، شروع به جنگ نموده ، بر قلب سپاه چنان حمله برد كه هم در آن يورش ، تزلزل در اركان سپاه افتاده نزديك بود كه پريشانى بديشان راه يابد . كه محمود چون حال چنين ديد ، از اسب به زير آمده ، « 1 » بر فيلى نشست ، چنانچه همهء لشكر او را ديدند . پس سپاه را بر محاربت تحريض نموده و گفت : مردان معركه را يا فتح بايد يا حتف « 2 »
يا با مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همت كنيم سر
اين بگفت و بر صف اعدا تاخت ، لشكريان را از اين گفتار و از آن كردار عرق غيرت به حركت آمده يكباره بر سپاه دشمن حمله برده ، ولوله و زلزله در ايشان انداختند . فيلى كه سلطان بر وى سوار بود ، با يك ضرب خرطوم كار علمدار را ساخت .
الحاصل ، سپاه تركان از هرطرف هزيمت كردند و عساكر سلطان ايشان را تا رود جيحون تعاقب نموده ، بسيارى كه از سيف قاطع رسته بودند ، در سيل قالع « 3 » بنيان وجودشان از هم ريخت . ايلك خان تا چهار سال بعد از اين واقعه به گمنامى و شكسته حالى زيست كرده ديگر خيال تسخير خراسان ننمود . سلطان اگرچه عزم تعاقب ايلك خان داشت ، ولى زمستان آن سال چنان سخت شد ، كه جمعى كثير از لشكريان در معرض تلف درآمدند ، و سلطان تاچار عنان عزيمت به جانب پيشاور انعطاف داده بدان صوب نهضت نمود . و سبب اين حركت آن بود كه خبر رسيد كه يكى از امراى هندو كه اول مسلمان شده و بنابراين از حضيض ذلت به اوج عزت ارتقا « 4 »
هامش
( 1 ) - در اصل : اينجا و بيشتر جاهاء بجاى تحريض تحريص آمده است .
( 2 ) - حتف بالفتح ، مرگ ( ح ) .
( 3 ) - قالع بالفتح ، بركننده از بيخ ( ح ) .
( 4 ) - ارتقا بالكسر ؛ بالا رفتن ( ح ) .