تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ديگر بر جاى ايشان مىتاختند . و هكذا و ، اين قاعده هنوز در سوارهء ايرانى معمول است كه تفنگهاشان را مانند تير پارسيان قديم استعمال مىكنند ، يعنى هنوز تير خالى نكرده كه از نظر غايب‌اند . بالجمله ، غزنويان چنان خصم را خسته كردند ، كه بالاخره روى به گريز نهادند و ، غنيمت بىشمار به جهت دشمنان گذاشتند . پيشاور وليمغام به تصرف سبكتكين درآمد ، كه منضما « 1 » به حكومت غزنين و كابل ، مملكتى شد كه يك حد آن خراسان و حدّ ديگر آن پنجاب بود . وليمغام شايد ضلعه‌اى است كه ، حال تابع كابل است و آن را لينغام خوانند « 2 » و ، به پيشاور منتهى مىشود ، و شهر ، پيشاور هنوز معتبر است ، و ده هزار سكنه دارد . القصّه ، سبكتكين اگرچه نام پادشاهى بر خود نگرفته بود ، ولى قبل از آنكه امير نوح سامانى از وى استمداد جويد ، اقتدار سلطنت او را حاصل بود . و اطاعت چنان سردارى بايد خيلى به امير ضعيف بخارا خوش آمده باشد . گويند در اول ملاقات با نوح ، چون چشم سبكتكين بر وى افتاد ، حالتى بر وى رويداد كه ، زمام تمالك و تماسك از دست داد و از اسب فروجسته ركاب ملك نوح را ببوسيد . و از جمله حكاياتى كه دلالت بر نرم‌دلى سبكتكين مىكند اين است كه : در ايامى كه در سواران الب‌تكين محسوب بود ، روزى به شكار رفته و بره آهوئى به دست آورده همراه گرفت و روى به شهر نهاد . در حين مراجعت اتفاقا نظرش بر عقب افتاده چشمش بر مادر آن آهوبرّه افتاد كه مضطرب الحال از پى بچهء خويش روان است . سبكتكين را عرق شفقت در حركت آمده آهو برّه را رها كرد و ، آهو برّه با مادر روى به صحرا نهادند و ، نگاهى كه از بيم به عقب مىكردند حمل « 2 » بر شكر گذارى نمود . خيال روز در شب جلوه كرده پيغمبر خويش را در خواب ديد كه
هامش
( 1 ) - در اصل : منظما . ( 2 ) - در اصل : و حمل .