تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

سلطنت سبكتكين

پس لشكريان اتفاق كرده سبكتكين را به امارت برداشتند . سبكتكين مردى ترك بود ، بعضى گويند غلام زرخريد الب‌تكين بود ، و بعضى ديگر برآنند كه از قراولان خاصهء او بود ، و بدين سبب او را غلام شاه مىخواندند چنان كه در ملل اهالى شرق اين رسم است و از القاب امتياز مىدانند ، و اين قول احتمالش بيشتر است ، لاكن نسب اين قسم مردم چندان محل اعتبار نيست ، مگر اينكه نسب هرقدر پست‌تر است شهرت بيشتر است . الب‌تكين جمال اخلاق و شمايل صفات وى را ديده در تربيت او كوشيد ، و بعد از وى ، چنان كه مذكور شد ، همگنان سبكتكين سلامت و سعادت خويش را در ترقى او ديده ، متفق الكلمه به امارت وى سر نهادند . انديشهء ايشان خطا نكرد ، غزنين در تحت ادارهء سبكتكين عروس ممالك گشت . مملكت را وسعت و ابطال ملك را دليرى افزود ، و خود سرسلسلهء قبيله گشت . اگرچه ايام سلطنتشان قليل بود ، ولاكن در وقتى از اوقات ، به تجمل و شكوه و بسط ممالك وصيت جلادت از جميع پادشاهان آسيا گوى سبقت ربودند . اول فتوحات او فتح بست بود ، و بست شهرى است به مسافت سيصد ميل از غزنين ، و رود هيرمند از پهلوى آن مىگذرد . تفصيل اين اجمال آنكه ، طغان‌نامى حاكم آن بلده ، و شخصى ديگر بر وى خروج و وى را از آن ملك اخراج نموده ، طغان از سبكتكين استمداد جست ، سبكتكين او را مدد كرده به حكومت خويش باز رسانيد . در ازاى اين خدمت ، طغان متقبل خراج شده خويش را از متعلقين حكومت غزنين قلم داد ، ولى چون چندى ازين مقدمه گذشت و اثرى از ايفاى عهد طغان به ظهور نرسيد ، سبكتكين فرصت يافته وقتى در شكارگاه او را بر حركت خويش ملامت نمود . طغان را بعضى از عبارات سبكتكين ناهنجار به‌نظر آمده ، و در غضب رفته ، بر سبكتكين حمله نمود ، و پيش از آنكه سبكتكين تواند به حفظ خويش پردازد ، وى را زخمى