است كه درين سلسله قابل الذكرند « 1 » .
از روز وفات عضد الدوله ، ملك و دولت او سبب نزاع پسران و برادران و برادرزادگان او گشت ، و پس از مضى سىسال ، برادرزادهء او مجد الدولة بن فخر الدوله كه مدتى قليل بر خراسان مستولى و به جهت خويش اسباب سلطنت چيده بود ، در رى به دست سلطان محمود غزنوى گرفتار گشت . مجد الدوله در هنگام فوت فخر الدوله ، خرد بود ، و بعد از فوت فخر الدوله بهسبب صغر سن مجد الدوله ، ادارهء امور به رأى و رؤيت مادرش مفوض بود . و او زنى بود عاقله و از نژاد بزرگان . گويند سلطان محمود به دو پيغام فرستاد كه ، سكه و خطبه به نام من كن و الا جنگ را آماده باش . جواب داد كه ، اگر اين پيغام در حيات شوهر من فرستاده شده بود ، سبب دهشت و اضطراب خاطر مىشد ، لاكن حال اينطور نيست ، من سلطان را مىشناسم و مىدانم كه بدون تأمل و تعمقى تمام ، كارى پيش نگيرد . و مهم حرب در غيب ، اگر غلبه او را شود ، زنى ضعيف را شكستن نامى نباشد ، و اگر بالعكس غلبه مرا شود ، تا دامن قيامت رقم اين عار از صفحهء حال او محو نگردد . محمود به اين سبب يا اسباب ديگر متعرض بلاد رى نگشت ؛ تا مجد الدوله به سن شباب رسيده ، خود متصدى امور گشت . پس لشكرى بدان جانب گسيل كرده ، امير لشكر مجد الدوله را فريب داده طالب ملاقات وى شد ، و در حين ملاقات ، او را گرفته به غزنين فرستاد ، و ممالك و خزاين وى به سلطان محمود منتقل شد . ازين بهبعد ، جز فارس و كرمان در تصرف اين طائفه نماند . بلى بر عراق عرب يا اراضى « 2 » حوالى بغداد نيز فرمانشان جارى بود . و منصب بزرگ امير الامرائى نيز با ايشان بود . تا زمانى كه طغرلبيك سلجوقى بغداد را عرضهء نهب و غارت ساخت ، و ملك رحيم را كه در آن وقت وزير بود ، گرفته در قيد داشت تا زمان
هامش
( 1 ) - وفات عضد الدوله در هشتم شوال سنه 372 روى نمود . قبرش در نجف اشرف در پايان روضهء مقدسهء شاه مردان ، و بر صندوق مرقد او اين آيت كندهاند :
و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد ( ح ) .
( 2 ) - در اصل : با عراضى .