ششصد هزار دينار طلا به خزانهء خلافت رساند . خليفه نيز سلطنت فارس و عراق را بر وى مسلم داشت و او را منصب امير الامرائى بخشود ، و عماد الدوله لقب نهاد .
احمد برادرش لقب معز الدوله يافت ، و به وزارت خليفه منصوب گشت . حسن برادر ديگرش را به لقب ركن الدوله امتياز دادند ، و تا ايام حيات عماد الدوله با وى در مقام اطاعت و انقياد بود . ترقى اين سلسله بيشتر به جهت خزانهء ياقوت حاكم فارس بود ، كه برحسب اتفاق به دست على بن بويه آمد .
آوردهاند كه ، چون بر شيراز استيلا يافت ، روزى در سراى ياقوت بر تختى تكيه داده بود كه ، ناگاه نظرش بر ديوار افتاده ديد مارى مكرر سر از سوراخى بيرون كرده به درون مىكشد ، لهذا حكم كرد تا آن ديوار را بيندازند ، چون عمله قدرى از آن ديوار كندند ، صناديق چند بيرون آمد ، كه بعد از استخبار معلوم شد كه خزاين ياقوت بود . و همچنين از علامات اقبال او نوشتهاند كه ، روزى خياطى را كه در سابق خدمت ياقوت مىنمود به جهت وى آوردند تا قدرى لباس ترتيب دهد ، چنين مىنمايد كه ، عماد الدوله چوب خواست به جهت گز كردن قماش ، لاكن خياط نوع ديگر ترجمه كرده بر خاك افتاده گفت : اى خداوند ، چوب ضرورت ندارد ، آنچه لباس ياقوت در نزد من است ، حاضر مىكنيم . عماد الدوله متعجب شده او را به آوردن البسه امر نمود ، و خياط هفده صندوق لباس كه ياقوت در هنگام گريز نزد او پنهان كرده بود ، بهنظر عماد الدوله رسانيد . اين قضيه سبب شد كه ، در استفسار اموال ياقوت مبالغه رفت ، بسيار چيزها از همين قبيل بهدست آمد ، و اين صورت سبب ازدياد دولت و شوكت على بن بويه گشت . مرداويج برادر بزرگ وى بر وى حسد برده خواست با وى درآويزد ، اجل گريبانش گرفته به دست غلامان خويش ايام حياتش سپرى شد . و على بن بويه را بدون منازع از خراسان تا حوالى بغداد مستصفى گشت . و معز الدوله برادرش كه همواره مؤيد اقتدار او بود ، مستكفى را از خلافت معزول و مطيع بن مقتدر را به جاى او منصوب ساخت .
گويند : معز الدوله چون در مذهب شيعه غلوى داشت ، حكم كرد تا هر ساله
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٩٣