تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
پاداشى بجا فرمود وى را ناصر الدين و پسرش را سيف الدوله لقب داد و ، حكومت خراسان را به نام محمود كرد ، كه تا ايام حيات امير نوح ، ايالت آن ملك با وى بود . و هم چندى بعد كه ايلك خان پسر بغراخان به اغواى فايق قصد بخارا نمود ، امير نوح ديگرباره از سبكتكين استعانت جسته ، سبكتكين قدم قبول پيش نهاد ، ولى قبل از آنكه آتش حرب بالا گيرد ، نايرهء حرارت جانبين به آب مصالحت فرونشست . و از جملهء شرايط آن صلح ، حكومت فايق در سمرقند بود . بعد از امير نوح پسرش منصور اندكى متجاوز از يك سال سلطنت كرد . آن نيز با رسوائى و بدبختى اول ، كه از همان امرائى كه با پدرش مخالفت كرده بودند گريخت و ، پس از آنكه از در دولتخواهى درآمدند ، زمام امور پادشاهى را در دست كرده بر وى جز نامى نماند . اول كار ايشان اين بود كه حاكمى جديد به خراسان فرستادند . در آن ايام سبكتكين وفات يافته و محمود بر جميع ممالك پدر فرمان‌روا بود ، چون از صورت حال مستحضر شد ، به مقابلهء والى جديد شتافته وى را از پيش بدر كرد . و چون شنيد كه امراى مزبور منصور را از حليهء بصر عارى ساخته برادرش عبد الملك را بجاى او برداشتند ، در خفيه سفيرى به جانب وى روان كرده او را از مكايد اعدا مستحضر ساخت ، لاكن عبد الملك را نيز اختيارى نبود . امراى مزبور وى را به جانب مرو به محاربهء محمود روان ساختند . محمود با وى مصاف داده هزيمت داد و خلقى بىشمار از لشكر بخارا بر خاك افتاد . عبد الملك به بخارا گريخت . و از آن طرف ، ايلك خوارزم را به تصرف آورده در حوالى بخارا رسيد ، و چون اظهار دوستى و معاونت با خاندان سامانيه اظهار كرد ، او را به شهر راه دادند ، داخل شدن به شهر همان و تصرف كردن همان ؛ عبد الملك « 1 » را بند كرده به اورگنج كه پاىتخت ممالك او بود فرستاد ، و در همان بلاد روز عبد الملك به آخر رسيد و منتصر فقط پسر ديگرى كه از امير نوح باقى مانده بود ، در لباس زنان گريخته از بخارا به ماوراء النهر رفت . ايلك خان جمعى را به تعاقب او روانه كرد ،
هامش
( 1 ) - حكومت عبد الملك هشت ماه و هفده روز بود ( ح ) .