منتصر پناه به اعراب باديه برد ، مهروىنامى كه از قبل سلطان محمود رئيس آن طائفه بود او را على الفور بقتل رسانيد .
بعضى ذكر كردهاند كه ، جمعى پيرامون منتصر گردآمده تا هفت سال به تاختوتاراج امر مىگذرانيد . اين قسم تاريخ از اوايل سامانيه نوشتن مناسبتر است تا اواخر ايشان .
بالجمله ، محمود يا از باب مصالح ملكى ، يا غضب ، بر عمل مهروانكارى بليغ فرموده او را به قتل سزا داد .
در نسب سلاطين ديالمه
خوشامدگويان ملوك ديالمه ، نسب اين طائفه را به سلاطين قديم ايران مىرسانند . ديلم نام دهى است كه مسقط الرأس ايشان است ، و بويه نام يكى از اجداد ايشان . در تواريخ مسطور است كه اول اين سلسله ابو شجاع بويه ماهىفروشى بود در ديلم . بعضى گويند كه ، چون ماكان بر طبرستان مستولى گشت ، ابو شجاع در سلك خدام او منتظم شد ، و چون ماكان از اسفار بن شيرويه گريخت ، پسران بويه خود را به او بستند . بايد ترقى ايشان به مدارج عاليه ، طول نكشيده باشد ، زيرا كه بعد از چندسال ، چون مرداويج كه پسر و جانشين اسفار بود كشته گشت ، پسر بزرگ ابو شجاع ، على بن بويه سردارى بيشتر لشكر داشت ، و با همان لشكر با ياقوت كه در آن اوان از قبل خليفه حاكم اصفهان بود ، مصاف داده او را هزيمت نمود . ازين فتح و غنايم غير محصورى كه در اين جنگ به چنگ آورد ، نام او در افواه و رعب او در دلها قرار يافت . بعد از اين فتح ياقوت را تعاقب كرده به فارس رفت ، و مجددا او را شكسته جميع فارس و كرمان و خوزستان و عراق به حوزهء ديوان وى درآمد .
و چون بىنظمى اوضاع خلافت ، او را مشاهده و مسموع افتاد ، با دو برادر خويش حسن و احمد متوجه بغداد گشت . خليفه از پيش ايشان گريخت ، لاكن ايشان خليفه را خاطر جمعى داده بازپس آوردند . پس على بن بويه متقبل شد كه سالى