تشييد مبانى مصالحت ، دختر ركن الدوله را كه از ديالمه به نفاذ حكم و جلالت شأن امتياز داشت ، در قيد ازدواج آورد . و بعد از پانزده سال سلطنت به ديگر سراى خراميد « 1 »
سلطنت امير نوح ابو القاسم سامانى
پسر او ابو القاسم نوح كه او را امير ثانى گويند ، پاى بر جاى پدر نهاد . در ايام سلطنت اين پادشاه ، امور غريبه از تغييرات روزگار اتفاق افتاد . دو نفر از امراى مقتدر او كه يكى فايق و ديگرى ابو على سيمجور نام داشت ، يكى به سبب طغيان پىدرپى ، از حكومت هرات و بلخ معزول ، و ديگرى به امارت خراسان منصوب بود ، به قصد استيصال او كمر بستند . و بغراخان پادشاه تركستان را كه بر فرغانه و كاشغر و ختن تا حدود چين فرمانروا بود ، به طمع ملك او دعوت نمودند ، چنانچه امير نوح مجبور شده از بخارا گريخت . اما باز بخت مساعدت نموده چون بخارا به تصرف بغراخان درآمد ، بعد از چندى وى را تبى عارض شده اطبا مصلحت در مراجعت به ملك خود ديدند . بغراخان از بخارا كوچ داده ، چون سه منزل دور شد ، تب شدت كرده بدان درگذشت . امير نوح ديگرباره بر سر ملك خويش آمده ، ابو على و فايق از روى اضطرار به خراسان گريختند و ، از فخر الدولهء ديلمى كه در آن وقت فرمانرواى فارس و عراق بود ، استمداد جستند . مسؤل ايشان به اجابت مقرون افتاد از اين طرف چون صورت گوشزد امير نوح گشت ، سبكتكين را كه صيت شهرتش در آفاق و در ولايت غزنين فرمانرواى على الاطلاق بود ، با خويش همدست ساخته بر سر دشمنان تاخت ، در نزديكى هرات از طرفين تسويهء صفوف و استعمال اسنه و سيوف نموده ، عاقبت نسيم ظفر بر پرچم امير نوح و يارانش وزيده ، اعدا هزيمت يافتند و شكستى فاحش بر ايشان رسيد . پسر سبكتكين محمود گويند در آن معركه ، دادمردى داد . بعد ازين فتح ، امير نوح ، سبكتكين را
هامش
( 1 ) - منصور را مدت حكومت پانزده سال بود ( ح ) .