تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
به سبب فرط كياست و حدت ذكا به زودى در حضرت نصر ترقى كرده ، بر اعيان ملك تقدم يافت . در تاريخ ديگر شاعرى را ننوشته‌اند كه به اين پايه به ملوك تقرب جسته باشد . نوشته‌اند كه دويست غلام در خدمت او اشتغال داشتند ، و چون در ركاب پادشاه سفر كردى ، چهارصد شتر در زير اسباب و اثاثهء او رفتندى .

سلطنت نوح بن نصر سامانى

القصه ، چون نصر عروس دهر را وداع گفت ، پسرش امير نوح دست اعتناق به گردن ملك درآورد . ايام حيات اين پادشاه غالب به محاربات گذشت ، و بيشتر آن محاربات با يكى از امراى خويش بود كه او را ابو على گفتندى ، تا بالاخره بر وى فايق گشته او را از ملك خويش گريزاند ، لاكن ابو على به توسط يكى از خاندان ملوك ديالمه كه در آن اوان وزارت مطيع عباسى داشت ، حكومت خراسان يافت و بدان جانب شتافته ملك را متصرف گشت . و بر رؤس منابر و وجوه دنانير ، خطبه و سكه به نام خليفه خواند و زده شد . در خلال اين احوال ، امير نوح وديعت حيات را سپرده به رفتگان ملحق شد .

سلطنت عبد الملك بن نوح « 1 »

پسر وى عبد الملك جاى وى گرفت ، و او نيز روزى در گوىبازى از اسب افتاده هلاك شد « 2 » .

سلطنت منصور سامانى

چون برادرش منصور بر جاى او برآمد ، يكى از ديالمه را كه حكومت فارس و عراق داشت ، خراج‌گذار خويش ساخت و بر وى ساليانه صد و پنجاه هزار دينار طلا مقرر نمود . و به جهت
هامش
( 1 ) - مدت سلطنت امير نوح هفت سال و شش ماه بود ( ح ) . ( 2 ) - و او نيز در سنهء 350 در حين گوىبازى از اسب افتاده از مركب حيات پياده شد . مدت هفت سال و كسرى سلطنت كرد ( ح ) .