بدان مال حرام بيالايم ، مظلمهاى كه حال در گردن شما است ، در گردن من خواهد افتاد . و همچنين آوردهاند كه ، چون هرات به حوزهء « 1 » ديوان وى انضمام يافت ، با اهالى ملك وعده كرد كه چيزى از ايشان نگيرند . لاكن سپاهيان ، قدمت خدمت و احتياج حالت خود را عرضه داشته ، او را بر شكستن عهد ترغيب كردند . اسماعيل خواهش ايشان را به سمع رضا اصغا نفرمود ، و چون حاجت و شكايت لشكريان هرساعت صورت ازدياد مىپذيرفت ، حكم داد تا از شهر كوچ كنند ، كه مبادا فاقه « 2 » سپاهيان موجب نقض پيمان شود . هنوز قدرى مسافت طى كرده بودند كه گردنبند ياقوتى از خاتون حرم را ، غليواجى خيال گوشت كرده درربود ، لهذا سواران بر اثر غليواز تاختند تا بالاخره مرغ گردنبند را در قناتى افكند . و چون به جستجوى آن برآمدند ، گردنبند را يافته ، به علاوه ، چند صندوق ديگر به دست آوردند . كه پس از استعلام بعضى از خزاين عمرو ليث بود كه ، يكى از چاكران او سامنام از سيستان در خفيه بدر برده بود . امير از صورت اين واقعه مسرور شده لشكريان را از فاقه رهائى بخشوده فرمود ، تا از حدوث اين حادثه پند گيرند و بدانند كه ، حضرت رب الارباب جلت كبريائه ، هرگز كسانى كه در شدايد صبر كنند و عهد خويش به پايان برند ، به دست بلا رها نكند ، و عنايت بىنهايت خود را از ايشان بازنگيرد .
در خلاصة الاخبار مسطور است كه چون لشكريان او بر نقض پيمان تحريض كردند ، گفت : خداوندى كه اسب عمرو را به تازيانهء قدرت نزد من دوانيد ، تواند كه بدون خلاف عهد من با مخلوق او ، حوايج عساكر مرا مهيا سازد .
هامش
( 1 ) - حوزه بالفتح ، ناحيه و ميان مملكت و وادى حجاز ( ح ) .
( 2 ) - فاقه : درويشى و حاجتمندى ( ح ) .