من است . اما اهالى سيستان ديگرباره در باب فتح كرمان با وى موافقت نكردند .
درين حيص « 1 » و بيص « 2 » تدبيرى انديشيده از قاضى سيستان كه مردى بود به زهد و صلاح معروف ، درخواست كرد كه به كرمان بهعنوان رسالت رفته و به نوعى كه داند يا تواند ، اصلاح ذات بين نمايد . قاضى به اين معنى راضى شده راه كرمان پيش گرفت .
و بعد از ملاقات اول با والى كرمان شخصى كه از جانب خلف با وى بود در خفيه او را مسموم ساخته ، در افواه انداخت كه مردم كرمان اين كار كردند . چون اين خبر به مسامع اهل سيستان رسيد ، به انتقام قاضى بيچاره برخاسته بر كرمان حمله بردند و مفتوح ساختند . پسر خلف كه سردارى سپاه داشت ، همانا بوئى از عمل پدر برده گردن از اطاعت پيچيده كوس استقلال كوفت . خلف به جانب پسر حركت كرد ، لاكن امراى سپاه با وى اتفاق نكردند و او را مجبور ساخته تا به قلعه گريخت و قلعهء مزبور در شرف گرفتن بود كه ، چارهاى انديشيده خود را به بيمارى زد ، چنان وانمود كه مردمى كه در اطراف او بودند گمان كردند كه در سكرات موت است ، در اين حالت پيغام به پسر فرستاد كه ساعتى چند از عمر من بيش نمانده و كسى بهغير از تو ندارم كه ملك و دولت خويش را به او حوالت كنم ، خزانه كه خاندان ما جمع كردهاند ، بايد به دست بيگانه نيفتد ، شتاب كن تا در نفس آخرين دعا در حق تو نموده و خزاين مخفى را به تو بنمايم . پسر فريب خورده به جانب پدر شتافت ، پدر چون پسر را ديد ، از جاى جستن كرده جگرگاه او را با خنجر شكافت ، ازين عمل معلوم شد كه بيمارى حيله بوده است ، و به مستقر حكومت خويش رجوع كرد ، در وقتى كه خلق بر وى سبوشتم مىكردند . و بعد از اين قضيه ، عرضه داشتى به سلطان محمود فرستاده او را به فتح سيستان دعوت نمودند . محمود با سپاهى جرار متوجه سيستان گشت ، چون عسكر خلف از وى روىگردان شدند ، در خود تاب
هامش
( 1 ) - حيص بالفتح ، بربستن و يكسو شدن از راه ( ح ) .
( 2 ) - بيص بالفتح ، كلمهاى است كه مركب سازند و گويند : وقعوا فى حيص و بيص و سختى و تنگى ( شمس اللغه ) .