مقاومت نديده در قلعهء طاق متحصن شد ، و محمود آن قلعه را محاصره نمود ، خندق را از چوب انباشتند و عساكر از خندق گذشته يورش بردند ، فيلى دروازهء قلعه را از جاى كند . خلف چون حال بدينگونه ديد ، امان طلبيد . گويند در حين ابتهال و ضراعت ، محمود را سلطان خواند ، و اين لفظ محمود را خوش آمده او را عفو كرده به غزنين فرستاد . و مدت چهار سال بعد از اين مقدمه زيسته راه نياكان پيش گرفت .
و او آخرين امراى بنى ليث است .
از سقوط كوكب دودمان بنى ليث تا طلوع نير سلطان محمود غزنوى كه قريب به صد سال است ، كشور ايران در ميان سلسلهء سامانيه و ملوك ديالمه منقسم بود . ديالمه را آل بويه نيز گويند . سلسلهء سامانيه بر خراسان و سيستان و بلخ و ماوراء النهر تا بخارا و سمرقند مستولى بودهاند ، و غالب به اطراف عراق نيز تاخته ، و بعضى اوقات در تصرف داشتهاند . اين سلسله اگرچه نخست به استحضار خلفا عروج بر معارج امارت نمودند ، اما بالاخره از بادهء اقتدار سرمست شده سر از اطاعت ايشان باز زدند ، لاكن ملوك ديالمه كه رقبا و اعداى اين سلسله بودند ، همواره دم از اطاعت و انقياد خلفا مىزدند تا اينكه يكى از اين طائفه صاحبدست وزارت شده و ادارهء جميع امور بغداد به راى و رؤيت او مفوض گشت . لاكن اگرچه ملوك ديالمه خود را بندگان امير المؤمنين خطاب مىكردند ، بيشتر در اطراف عراق و كرمان و خوزستان و لارستان در جنگ و صلح به استقلال فرمانروا بودند ، و تا انقراض دولت سامانيه برقرار بودند . لاكن وهن و فتور به ايشان نيز راه يافته بود ، تا ورود طغرلبيك به بغداد كه به كلى مستأصل شدند . و طغرل بيك سرسلسلهء سلجوقيان است . فايدهاى بر تفصيل محاربات سلاطين مزبوره و متعلقان ايشان متصور نيست . مختصرى در شرح حالات شخص اول هر سلسله و احوال بعضى از مقتدرترين و مشهورترين ايشان و وقايع معظمه كه در زمان دولت هر طايفه روى داد ، به جهت اطلاع و استحضار بر مجارى امور آن ازمنه كفايت است .
صاحب زينة التواريخ نسب اسماعيل را كه اول پادشاه سامانيه است ، به بهرام
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٨٣