در ظرفى كه غذاى اسبان را ترتيب مىدادند ، به جهت وى غذائى مىپخت ، سگى سر در آن كرده و بهسبب تنگى دهن ظرف نتوانست سر بيرون كند ، ازاينجهت متوحش شده با ظرف غذا گريخت . چون اين صورت مشاهدهء عمرو افتاد قاهقاه خنديدن گرفت . يكى از قراولان سبب آن خنده پرسيد ، گفت : امروز صبح ناظر كارخانه شكايت داشت كه سيصد شتر به جهت حمل اسباب آشپزخانه كفايت نمىكند ، و حالا سگى به آسانى حملونقل اسباب كارخانه و غذاى مرا با هم مىكند . ازين حكايت ، اختلاف حالت عمرو با يعقوب كه خوراكش نان و پياز بود ، و سبب ترقى اين و تنزل آن معلوم مىشود .
بالجمله ، عمرو را به بغداد فرستادند ، و در حبس بود ، تا وقتى كه معتضد در سكرات موت حكم به قتل وى داد . و بعضى برآنند كه بعد از فوت خليفه رها شد .
عمرو بيست و سه سال بر مسند اقتدار كامروا بود .
آوردهاند كه يكى از عادات او آن بود كه ، غلامان خرد خريدى ، و چنان كه بايد ايشان را تربيت كردى ، پس هريك را به اميرى يا وزيرى بخشيدى ، و به اين واسطه بر اسرار نهان اعيان ملك مطلع گشتى ، چنانكه بسيارى از صورت واقعه مستحضر نبودند ، گمان مىبردند كه او به قوهء الهى و الهام غيبى از اسرار خفيه مستحضر است .
اگرچه عمرو هيچيك از صفات بزرگ يعقوب را نداشت ، الا در جلادت و كياست از وى كم نبود .
آوردهاند كه روزى سان سپاه را مىديد ، يكى از سپاهيان را ديد كه اسبى بسيار لاغر داشت ، گفت : سپاه ما همه اسبهاشان لاغر و زنهاشان فربه است ، مردى كه اين كنايت با او بود گفت : زن من خيلى از اسب من لاغرتر است ، و اگر پادشاه را در اين شكى است ، زن را نيز حاضر كنم . عمرو تبسم كرده قدرى وجه بدان مرد داده تا هردو را فربه سازد .
پسرزادهء او طاهر چندى در طلب رياست در سيستان كوشيده بعضى از صفحات فارس را نيز متصرف شد ، لاكن بعد از شش سال حكومت ، يكى از امراى او سبب
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٨٠