پسر بود ، پسر بزرگتر خود نصر را قبل از فوت جانشين خويش ساخت . چون يعقوب بن ليث طاهريه را برانداخت ، خليفهء بغداد منشور ايالت ماوراء النهر را به نام نصر فرستاد ، به اميد اينكه تربيت نصر سد راه و موجب ضعف يعقوب خواهد شد . نصر چون خود نمىخواست سمرقند را رها كند ، برادر كوچك خويش اسماعيل را به نيابت خويش به بخارا فرستاد .
پادشاهى امير اسماعيل
اسماعيل با رافع بن هرثمه كه در آن اوان از جانب محمد بن زيد علوى والى خراسان بود ، بنيان مصادقت مستحكم ساخته و به واسطهء او حكومت خوارزم را نيز ضميمهء حكومت بخارا ساخت . نصر را چنين معلوم شد كه اين عمل برادرش مقدمهء محاصرهء سمرقند است ، بنابراين به جمع لشكر پرداخت تا به دفع برادر پردازد . اسماعيل از رافع استمداد جست ، رافع به او پيوسته در اصلاح ما بين كوشيد ، لاكن اين اصلاح مدتى طول نكشيد ، نصر دوباره لشكر به بخارا كشيده شكست يافت و ، خود به دست امير اسماعيل گرفتار گشت . لاكن اسماعيل بهعوض سختى با او به غايت نرمى نمود ، حتى اينكه در حضور وى ننشست و گفت : اگرچه بدگويان فرصت يافتند ، اما هيچ از محبت و احترام برادرى كم نشده .
بالجمله ، اسماعيل نصر را مجددا بر سر حكومت خويش به سمرقند فرستاده در حين وداع گفت كه : من بخارا را به نيابت تو خواهم داشت .
نصر از اول باور نمىكرد كه اسماعيل ، در آنچه مىگويد صادق است .
بالاخره چون اعمال اسماعيل شاهد اقوالش بودند ، چنان ديگ محبت نصر به جوش آمد كه تا دم مرگ فرو ننشست . اگر چيزى بيشاز فتوت و جوانمردى امير - اسماعيل متصور شود جلادت اوست ، زيرا كه فيروزى او را بر عمرو با لشكرى كه در عدد ، كم از نصف سپاه دشمن بود ، بر هيچ حمل نمىتوان كرد مگر بر شجاعتى خارق عادت . بعد ازين جنگ احكام او بر خراسان و بلخ و سيستان و سمرقند و