تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
بيشتر مشتعل سازد ، به جانب ابو يوسف با دست اشارت كرد و گفت : اينست كسى كه به سب صحابهء رسول خدا جرات كرده . يعقوب چون اين كلام شنيد ، فرمان داد تا ابو يوسف را رها كنند و گفت : غلط فهميدم ، چنين دانستم كه لعنت به شخصى ديگر كرده است ، مرا به عثمان رابطه‌اى نبست . يعقوب سرسلسلهء صفاريان است كه مدتى قليل در ايران سلطنت كرده‌اند . و صفار به معنى روىگر است كه كاشف از حرفت اول بانى اين سلسله است .

سلطنت عمرو بن ليث صفار

عمرو چون جاى برادر گرفت ، بر خلاف وى با خليفه راه سلوك پيش گرفت . مكتوبى با احترام به بغداد فرستاد ، و چون ايالت عراق عجم و فارس و خراسان و سيستان و طبرستان و بعبارة اخرى مملكت ايران را بر وى عرضه كردند ، با بشاشت خاطر قبول كرد . در زينة التواريخ مسطور است كه ، چون عمرو بر مسند سلطنت جلوس كرد ، فرمود تا سردار هر هزار سوار با گرزى زرين در دست در پيش او حاضر شوند . و چون عدد سرداران سپاه سواره به صد رسيد ، عمرو نظرى كرده آهى كشيد و گفت : كاش ارادهء الهى اين بود كه ، من با چنين لشكر در صحراى كربلا به معاونت حسين بن على حاضر بودمى . مورخين اهل اسلام برآنند كه به جهت اين آرزو ، جاى اين پادشاه در اعلى عليّين است . القصه ، تا چندسال امور عمرو در ترقى و با خليفه در مقام اطاعت بود ، هرساله هدايا به دار الخلافه مىفرستاد و ، چون شحنگى بغداد به او محول بود ، از جانب خويش نواب بر آن شغل خطير مىگماشت . اول علامت نكبتى كه به او روى نمود ، شورش مردم خراسان بود ، اهالى آن ملك از خليفه استدعا كردند كه ايشان را از چنگ تطاول و تعدى عمرو رهائى دهد . امور دار الخلافه در آن اوقات كليتا به راى و رؤيت موفق برادر خليفه مفوض بود . و آن امير عاقل چون ديد كه بنى ليث خطرناك شده‌اند ، و سركوفتن مار چيره لازم است ، حاكمى به جهت خراسان تعيين