كه حاكم آن ديار بود ، مصاف داده لشكر او را منهزم ساخت . حسن به جانب گيلان گريخت ، يعقوب او را تعاقب كرد ، لاكن قريب تمام لشكر او به سبب بدى آبوهواى آن صفحات در معرض تلف درآمدند .
بعد از وقوع اين حادثه ، اجبارا به سيستان برگشت . و على الفور سفيرى به جانب بغداد فرستاده پاداش خدماتى كه در خراسان و طبرستان ، چنانچه رسم خدام جاننثار است ، از گريزاندن ياغيان و برانداختن باغيان بجاى آورده بود ، طلب داشت .
خليفه اينگونه پيغام را از ادب خارج دانسته حكم كرد تا در جميع مساجد ممالكى كه به دست يعقوب مفتوح شده بود ، على رؤس الاشهاد ، بر وى لعنت كنند ، زيرا كه با خليفه در مقام تمرد و طغيان است .
چون اين خبر گوشزد يعقوب گشت ، زهرخندى زده ، به سمت فارس لشكر آراست ، و با محمد بن و اصل كه در آن اوقات به تغلب بر فارس استيلا يافته بود ، مصاف داده او را هزيمت نمود و فارس را به قهر و غلبه در تحت حكم آورد . چون علم دولت يعقوب بالا گرفت ، عزم تسخير بغداد از نهادش سر برزد . معتمد چون از عزيمت او آگاه شد ، هراس بر وى راه يافته منشور ايالت خراسان و طبرستان و فارس را به او فرستاد كه ، اين ممالك نيز ضميمهء حكومت و تميمهء « 1 » رياست او شود .
لاكن يعقوب رد اين احسان نموده با ايلچى گفت كه : به صاحب خود بگو كه ، من در باب اين ممالك مشكور و ممنون شمشير خود هستم ، منشور را براى كسانى نگاهدارد كه قبول اين منت از وى و ياراى مقابلت با من دارند .
اين خبر چون به خليفه رسيد زياده موجب وحشت گرديده به تهيه و تجهيز سپاه فرمان داد . و موفق برادر خويش را به سردارى عساكر منصوب ساخته ، به استقبال يعقوب فرستاد ، و در حوالى بغداد ، تلاقى فريقين و تقارب قئتين دست داده شكست بر يعقوب افتاد . لاكن از اين صورت خللى در بنيان راسخ عزيمت يعقوب راه نيافته ، مجددا به جمعآورى سپاه پرداخته به جانب بغداد علم برافراخت . خليفه از عاقبت
هامش
( 1 ) - تميمه : مهرهء سياه و سفيد كه در گردن طفلان آويزند ( ح ) .