تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
امر انديشيده ، سفرا به جانب وى ارسال داشت ؛ و چون رسولان دار الخلافه به اردوى يعقوب رسيدند ، يعقوب را بيمارى صعب عارض گشته بر بستر خفته بود ، ولى چون خبر ورود سفرا به وى رسيد . فرمود تا ايشان را حاضر كنند ، و همچنين حكم داد تا شمشير او و قدرى نان خشك و پياز در نزد او گذاشتند . چون رسولان نزد وى درآمدند گفت : با صاحب خود بگوئيد كه ، اگر من زنده مانم ، اين شمشير ما بين ما حاكم خواهد بود ، اگر فتح مرا باشد ، آنچه مقصود من است معمول خواهم داشت ، و اگر غلبه او را شود ، اين نان و پياز غذاى من است ، نه خليفه و نه روزگار بر كسى كه عادت به خوردن اين‌گونه طعام كرده است دست نخواهند يافت . بعد از دو روز ازين مقدمه ، يعقوب وفات يافت و برادرش عمرو بر جاى او برآمد . اتفاق مورخين است بر اينكه يعقوب صاحب ملكات نيكو بود و در وضع زندگى به غايت بىتكلف زيستى ، و متابعين خويش را در نهايت درجه رعايت خاطر فرمودى ، همگنان طفوليت خويش را هريك مكانتى منيع و منصبى رفيع داد ، و در صحبتى كه با ملازمان خليفه ازو منقول است ، معلوم مىشود كه به قناعت مفتخر بود . و همچنين گويند : خيمه‌اى داشت چون خيمهء يكى از سپاهيان . صفات مزبوره و بىاعتنائى او به تجمل دنيوى ، منضما به شجاعت و شهامتى كه در ذات او بود ، او را مستحق بزرگى ساختند . در ايام بزرگى ظلم و تعدى از او نقل نشده است ، لاكن تاريخ يعقوب را مورخين ملل به غرض نوشته‌اند . ايرانيان كه مذهب شيعه دارند ، غالبا تمجيد و تحسين دشمنان خلفاى سنّى را مىكنند ، و حكايتى دليل بر شيعه بودن يعقوب نقل مىكنند . وقتى به او گفتند كه ، ابو يوسف نام ، يكى از سرداران لشكر او بر عثمان لعنت مىكند ، يعقوب به خيال اينكه عثمان سنجرى است كه يكى از حكام و با وى اسباب مصادقت مستحكم داشت ، على الفور فرمود تا ابو يوسف را در معرض عقوبت آوردند . وزير يعقوب كه « 1 » از اهل سنت بود ، خواست تا آتش افروخته را
هامش
( 1 ) - فوت يعقوب در چهاردهم شوال سنه 265 در اثناى سفر بغداد روى داد . مدت سلطنتش يازده سال بود ( ح ) .